
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:@جوکستان وتصاویر روز@ در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
::
ایران پاتوق ، فتو گالری
::
کتابخانه الکترونیکی ایران
::
cd و dvd آموزشی
::
دانلود فيلم عكس و كليپ ايراني
::
zanrooz.com
::
بی کلک دات کام
::
دانلود اهنگهای ایرانی وخارجی
::
محل اجتماع بيكاران
::
نبوغ | پورتال سرگرمي و تفریحی
::
مجله اينترنتي بانوان
::
سایت آموزش پارسیان
::
کتابخانه الکترونیکی دانلود کتب فارسی رایگان
::
شعر، اس ام اس و عکس برتر
::
ادامه - آرشیو لینکدونی ...
من يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد.![]()
مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.![]()
هر آن چه گفتم باورکرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت.![]()
هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر
شد.
*
*اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هايش را شنيدم اما نپذيرفتم. ![]()
چشمهايم را بستم تا خدا را نبينم و گوش هايم را نيز، تا صداي خدا را نشنوم.![]()
من ازخدا گريختم بي خبر از آن که خدا با من و در من بود.![]()
متن کامل در ادامه مطلب![]()
مجردهای عاشق ، بخوانند!
از آسیبهای بسیار جدی عشقهای زودگذری که منجر به ازدواج میشود ، سوءظنهای مکرر در زندگی زناشویی میباشد.

از آسیبهای بسیار جدی عشقهای زودگذری که منجر به ازدواج میشود ، سوءظنهای مکرر در زندگی زناشویی میباشد.
ازدواج یکی از موضوع های اساسی زندگی هر فرد است و در این میان، افرادی که با تدبیری مناسب به این سنت الهی عمل میکنند ، شاهد پیامدهای بسیار مثبتی در زندگی خواهند بود و آرامشی عمیق در زندگیشان جاری میگردد.
اما متأسفانه باید بگوییم که براساس آمار و ارقام رسمی کشورمان در سال۱۳۸۶ ، حدود صدهزار مورد طلاق در جامعهی ما اتفاق افتاده که هر شنوندهای را بیدرنگ به تأمل در اینخصوص ، وامیدارد. آیا این افراد، قبل از ازدواج فکر میکردند روزی با دنیایی از اندوه ، میبایست از هم جدا شوند؟با بررسی بسیار ساده و گذرا در زندگی بسیاری از زوجهای جوان که بهظاهر روزی عاشق یکدیگر بودند و اینک از هم نفرت دارند ، درمییابیم که آنان مفهوم عشق را اشتباه در ذهن و کالبد وجودشان ، تعبیر کرده و براساس این اشتباه ، تصویر رنگی و زیبایی از طرف مقابل در ذهنشان ترسیم و زندگی مشترک خود را بدون هیچ پشتوانهی منطقی و عقلی آغاز نمودهاند.
در این مقاله سعی میشود برخی از مشکلهای عشقهای زودگذر و سطحی بیان شود تا دستکم افرادی که گرفتار چنین عشقهایی شدهاند ، با بررسی این نکتهها ، نگاه عمیقتر و عاقلانهتری به موضوع ازدواج داشته باشند:
● چهره های تکراری:
یکی از جذابیتهایی که در عشقهای زودگذر وجود دارد ، چهره و ظاهر فرد مقابل است. آنان شیفتهی زیبایی ظاهر هم میشوند و با گفتن کلمههای عاطفی و عاشقانه ، تظاهر به علاقهمندی به خصلتهای ارزشی یکدیگر میکنند اما بعد از گذشت مدتی از ازدواج ، با فروکش کردن هیجانهای کاذب از درون ، به سراغ ارزشهای فرد مقابل میروند چراکه در این زمان ، چهرهی او دیگر عادی و شاید هم تکراری شده است و اکنون ویژگیهای درونی و معنوی همسر برایشان مهم و جدی گشته و در صورتیکه با نظام ارزشیِ مورد قبول آنان سازگار نباشد ، شروع به بهانهگیری و پرخاشگری میکنند و زندگی را تبدیل به جهنمی سوزان و پراضطراب مینمایند.
● سوءظنهای مکرر:
از آسیبهای بسیار جدی عشقهای زودگذری که منجر به ازدواج میشود ، سوءظنهای مکرر در زندگی زناشویی میباشد.
افرادی که بهراحتی با یک لبخند و یا با یک گفتوگوی ساده در یک میهمانی و بدون هیچ پشتوانهی منطقی ، دل به هم میسپارند ، پس از زمانی اندک بعد از ازدواج ، دچار تردید میشوند که چنین فردیکه به این راحتی با من بنای دوستی و محبت را گذاشت ، ممکن است با فرد دیگری هم چنین بوده باشد و یا در آیندهای نزدیک ، چنین رابطهای را با دیگری داشته باشد. بنابراین ، مدام دچار تردید و بدبینی نسبت به همسر شده و همیشه به دیدهی یک متهم به او مینگرد و همین سوءظنهای مکرر ، زندگی را آشفته و دچار بحران میکند. هر چهقدر یک خانم در ارتباطها و محاوراتش با مردان غریبه ، راحتتر باشد ، به همان میزان ، ارزش و قیمتش نزد آنان پایینتر میآید و فقط زیباییهای ظاهری آن زن برای آنان جلب توجه میکند و جوهر وجودی و ارزشی آن زن ، مورد بیمهری قرارمیگیرد.
● عدم پشتوانهی خانواده:
یکی از معضلهای بیشتر زوجهایی که با عشقهای خیابانی ، زندگی مشترک خود را آغاز میکنند ، عدم حمایت خانوادههایشان میباشد. پدر و مادر که سالها فرزندان را در چتر حمایتی خود قراردادهاند و آرزوی یک زندگی خوب را برای فرزندانشان داشتهاند ، ناگهان با انتخابی از طرف فرزندشان مواجه میشوند که شاید به هیچوجه تناسبی با خانوادهی آنان نداشته باشد. بنابراین ، تنها با اصرار و پافشاری فرزندشان ، تن به رضایت به این ازدواج میدهند و گاهی هم هیچوقت چنین ازدواجی را حتی بهظاهر ، تأیید نمیکنند. چنین زوجهایی که مورد حمایت مادی و معنوی خانواده قرارنمیگیرند ، بهطور معمول ، بعد از زمان کوتاهی از زندگی مشترک ، دچار طوفانهای شدیدی در عرصهی زندگی میشوند و چون تکیهگاه محکمی ندارند ، گاهی بادبانهای کشتی زندگیشان در این بحرانها میشکند و بازسازی این بادبان شکسته ، شاید بسیار سخت و گاهی هم غیرممکن باشد.
● کاهش احساسهای عاشقانه:
زوجهایی که با عشقی کاذب و بدون منطق ، زندگی مشترک خود را آغاز میکنند ، به دلیل طغیان بیاساس احساسهایشان در ابراز علاقه در ابتدای آشنایی ، پس از ازدواج ، بهطور طبیعی این معاشقه و فوران احساسها، رو به تنزل میرود و این در حالیست که انتظارها و توقعهای گذشته همچنان باقیست و در این شرایط ، طرفین احساسهای خود را با قبل از ازدواج مقایسه کرده و دچار تناقض میشوند و چنین برداشت میکنند که طرف مقابل ، تمام آنچه را که در گذشته بیان داشته ، دروغ گفته است. در زندگی منطقی، این نکته قابل توجه است که زوجین هر روز نسبت به یکدیگر عاشقتر میشوند و حرارت احساسها و عواطفشان نسبت به هم بیشتر و عاشقانهتر میشود ، در صورتیکه در زندگی غیرمنطقی ، زندگی روزبهروز غیرقابل تحملتر میشود و زن و شوهر از یکدیگر دورتر میشوند.
● بهراحتی دل داده و به راحتی دل از دست میدهند:
ازدواجهای بیمنطقی که بر پایهی تدبیر بنا نشده و زوجین بهراحتی به یکدیگر دل میسپارند و مسیر مشترک یک زندگی را آغاز میکنند ، بعد از گذشت مدتی ، دچار بحرانهای شدید عاطفی ، روحی و خانوادگی میشوند. آنان تازه به سراغ ارزشها میروند و متوجه میشوند اصول مهمی در زندگی هست که میبایست در طرف مقابل وجود داشته باشد و اکنون همسرشان فاقد آنهاست. اینگونه افراد بهطور معمول بدون هیچ منطقی ، ساز جدایی را سر میدهند و بهراحتی دم از طلاق میزنند. آنان که در فاصلهای نه چندان دور، بهراحتی دل به محبوبشان دادند ، اینک نیز به همان راحتی از او میگذرند و عشق خویش را در جایی دیگر جستوجو و بهسادگی ، یک زندگی مشترک را نابود میکنند.
دوستای خوب جوونم : بهطور حتم باید توجه داشته باشند که زندگی مشترک، یک شوخی نیست و طرفین میبایست با یک بررسی دقیق و مشاورههای مختلف ، این مسیر را آغاز نمایند و افراد قبل از اینکه گرفتار احساسهای عاطفی با کسی شوند، معیارها و ویژگیهای مورد نظرشان را در زندگی ، مشخص و بر آن اساس ، اقدام نمایند تا لحظههای زیبایی در زندگی برایشان رقم بخورد.
با آرزوی خوشبختی برای همهی شما عزیزان.
یه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا
یکبار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود.
همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون
شادی بیام!"
کشیش با نگاه کردن به لباسهای پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را
حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس
کانون شادی پیدا کرد. دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال
بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر
میکرد.
متن کامل در دامه مطلب
تست خودشناسی![]()
از میان 9 شكل زیر ، تصویر مورد علاقه خود را انتخاب كنید . توجه داشته باشید كه رنگ و شكل ، هر دو برای شما خوشایند باشند . سپس توضیح مربوط به هر شكل را ادامه مطلب بخوانید و ببینید چه شخصیتی دارید
؟
متن کامل در ادامه ی متن![]()
یک زن تایلندی قهرمان خنده جهان شد![]()

یک زن تایلندی قهرمان بلندترین ، طولانی ترین و زیباترین خنده جهان شد و جایزه نخست این رقابت شادی بخش را به خود اختصاص داد.
این زن تایلندی 54 ساله که معلم زبان انگلیسی است در مسابقه جهانی خنده در تایلند توانست به مدت 12 دقیقه و 26 ثانیه از ته دل بخندد و از دیگر رقبای خود پیشی بگیرد.
این زن تایلندی سه هزار و 100 دلار جایزه نقدی بلندترین ، طولانی ترین و زیباترین خنده جهان را دریافت کرد.
این مسابقه با 136 شرکت کننده در شهر پاتایا واقع در جنوب شرقی تایلند برگزار شد![]()
متن کامل در ادامه مطلب.......![]()
اگر خانمها بجای حامله شدن تخم میگذاشتند...
راستی آيا تا به حال به اين موضوع فکر کردهايد که اگر خانمها بجای حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم میگذاشتند، چه اتفاقاتی در دنيا رخ میداد، و زندگی روزمرۀ ما دستخوش چه تغييراتی میشد؟ بله. بیشک زندگی ما متحمل تغييراتی بيشمار میشد که نوشتن همۀ آنها از دهها صفحه نيز بيشتر خواهد شد، بنابراين بنده، به ذکر چند نکته از اين تغييرات فراوان اکتفا میکنم و مابقی آن را به عهدۀ شما خوانندگان عزيز خواهم گذاشت. بنظر من، بزرگترين و بهترين تغييری که در زندگی خانمها رخ می داد، اين بود که ديگر هيچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانمها از بابت مراقبتها و رژيمهای غذايی دوران بارداری، راحت و بیخيال بودند، چون تخم میگذاشتند و با خيال راحت روی آن مینشستند. البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آنها، برای خودش داستانها و رسم و رسومات بسياری ايجاد میکرد و موضوع غيبت و پرحرفی خيلی از خانمهای پير و جوان میشد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طی آن خانمها دور هم جمع میشدند و با شيرينی و کادو به عيادت «مادر آينده» و «تخمهايش» میرفتند و پيرامون تخم و تخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو میپرداختند. (البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفتهها بحث شيرين غيبت ادامه میيافت). مثلاً:
- واه، واه، واه، دختره رو ديدی اقدس جون! همچين با افاده روی تخمهاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته!!! - آره خواهر، والله ما اون وقتها، شيش تا شيش تا تخم میذاشتيم و اينقدر هم ناز و ادا نداشتيم. امان از دخترهای اين دوره زمونه...! و يا: -وای، وای، وای، مهين جون، تخمهاشو ديدی؟؟!... عين گردو بود!!! هم کوچيک بود، هم سياه!!
-آره ديدم، شهين جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعريف میکرد، خدا شانس بده. من تازه که عروسی کرده بودم، يک تخم گذاشتم عين هلو!!! هر کی میاومد ديدنم، دلش میخواست گازش بگيره! ولی خدا شاهده که مادر شوهرم يک بار هم جلوی مردم از تخم من تعريف نکرد...
و اما دومين تغيير خوش آيند برای خانمها اين بود که آنها میتوانستند با خيال راحت و بدون تحمل درد و يا بيهوشی شاهد لحظۀ تولد فرزندشان باشند، چون ديگراز درد زايمان و «اپی دورال» و «سزارين» خبری نبود.
طبيعتاً علم پزشکی هم به صورت امروز نبود و مردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زايمان، از وجود تخم شناسان حرفهای، و دکترهای «تخمي» بهرهمند بودند. دردنيای تجارت و بيزنس نيز احتمالاً تغييرات فراوانی ايجاد میشد. مثلاً شرکتهای توليد کنندۀ لباس و لوازم حاملگی در دنيا وجود نداشت و بجای آنها کمپانیهای تخمی فراوانی در دنيا تأسيس میشد که کار آنها تهيه و توليد انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمی، جهت نگهداری بهينۀ تخم بود. مثل «تخم گرم کن الکترونيکی هوشمند» و يا «محافظ کامپيوتری تخم، با قابليت اتصال به اينترنت و کنترل از راه دور»!!! تزئينات تخم نيز برای خود ماجراهايی داشت و موضوع رقابت و چشم و همچشمی بسياری از بانوان محترم میشد. مثلاً روکشهای طلا برای تخم که در صورت سفارش بر روی آن برليان هم کار گذاشته میشد تا خانم با ناز و افاده بر روی آن بنشيند و به بقيه پز بدهد! و همين کارها باعث پيدايش کمپانیهای جديدی جهت اخذ «وامهای تخمي» با بهرههای جور وا جور و نهايتاً سرمايهگزاریهای تخمی در اين راه میشد. خلاصه که خيلیها بسوی بيزنسهای تخمی میرفتند و ايدههای تخمی فراوانی، به ثمر مینشست و در نتيجه، خيلیها «مييلونر و ميلياردر تخمي» میشدند. و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ايدههای تخمی خود، دست به کارهای تخمی میزدند و پس از چند سال فعاليت بیحاصل تخمی، اعلام ورشکستگی میکردند و در نتيجه همۀ سرمايه خود را از دست میدادند. دربخش تبليغات تجاری نيز مردم شاهد حضور آگهیهای ريز و درشت تخمی در در و ديوار و راديو و تلويزيون بودند، که مثلاً میگفتند: «اگر تخم بزرگ میخواهيد، با دکتر ... متخصص امور تخم تماس بگيريد.» «استرس و افسردگیهای تخمی خود را با دکتر ... دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران تخمی آمريکا در ميان بگذاريد.» «آقای ...، مشاوری مطمئن در امور تخمهای شما». «خانم ...، وکيل آگاه و با تجربه برای دعاوی تخمی شما. عضو هيات مديرۀ کانون وکلای تخمی کاليفرنيا» «تخمهای خود را نزد ما بيمه کنيد و با خيال راحت به مسافرت برويد. شامل: سرقت، ترکخوردگی و شکستگی!» «اگر به علت مشغله کاری و يا بيماری، قادر به نشستن روی تخم نيستيد، با ما تماس بگيريد. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت میکنيم!» وب سايتهای تخمی نيز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامی کامپيوترها و شبکهها را تسخير میکردند.
در تلويزيون، مردم به مشاهدۀ ميزگردها و برنامههای پرسش و پاسخ تخمی مینشستند. مثلاً خانمی از اصفهان با تلويزيونی در لوسآنجلس تماس میگرفت و بعد از دهها دفعه که صدا قطع و وصل میشد، میپرسيد: آقای دکتر، من احساس میکنم که جديداً پوست تخمم نازک شده(!) چيکار بايد بکنم؟...
و طبق معمول هميشه، آقای دکتر يک جواب بی سر و ته به او میداد و گوشی را قطع میکرد و به سراغ بقيۀ سئوالات تخمی شنوندگان میرفت.
در برنامههای راديويی نيز، برنامههای روانشناسی تخمی، در بين شنوندگان جايگاه ويژهای داشت و دراين ميان خوانندگان و نوازندگان هم از اين داستان بینصيب نمیماندند و حتماً ترانههايی در وصف تخم و تخمگذار سروده میشد. بطور مثال:
-يک تخم دارم، شاه نداره. صورتی داره، ماه نداره...
ويا:
-هيشکی مثل تو تخم نداره. نه داره. نه میتونه بذاره... زندگی خانوادگی و روابط انسانها نيز جدا از اين تغييرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرتهای مردم نيز بر همان اساس تغيير میکرد. مثلاً مادران به پسران خود میگفتند و نصيحت میکردند که: مادر سعی کن زنی بگيری که واست تخمهای گنده گنده بکنه!!!
در هنگام خواستگاری نيز مادر عروس با افاده به خانواده داماد میگفت: خانوادۀ ما اصولاً «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتی تازه ازدواج کرده بودم، يک تخم گذاشتم، اندازۀ هندوانه!!!!...
به اسامی افراد و نامهای خانوادگی موجود نيز، احتمالاً چندين اسم و فاميل تخمی اضافه میشد. مثلاً: تخمعلی تخمیزاده، تخمناز تخمینژاد، تخمعباس تخمیپور و...
پدربزرگ، مادربزرگها مثل هميشه، شايعه درست میکردند و از تجربيات تخمی خود سخن میگفتند و برای جوانترها داروهای سنتی و گياهی تجويز میکردند و میگفتند:
-قديمیها گفتهاند: اگر روزی چهار تا استکان گل گاو زبون بخوری، تخمهات ميشه اندازه نارگيل!!!
ويا:
اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کنی و با هل و نبات بخوری، حتماً تخم دوزرده میکنی! و...
مردم هنگام قسمخوردن و يا قسمدادن يکديگر، از قسمهای تخمی نيز استفاده میکردند. مثلاً میگفتند: به جون تخم عزيزم راست میگم! و...
و هنگام دعوا و عصبانيت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آبا، به تخمهای هم ديگر نيز فحش میدادند مثلاً: الهی تخمهات بشکنه! الهی تخمهاتو سگ ببره و...!!!
در قوانين کشورها نيز احتمالاً چند قانون تخمی به بقيۀ موارد قانونی اضافه میشد و همين موضوع، مقدمۀ بروز يکسری جرم و جنايت تخمی میشد.
جنايتکاران جنگی به جای «نسل کشي»، «تخم شکني» میکردند و باندهای تبهکار و مافيايی علاوه برخلافهای قبلی، به جرائم تخمی مانند تخم دزدی و تخم فروشی و قاچاق تخم هم روی میآوردند.
حال شما بگوييد، دوران حاملگی بهتر است يا زندگی تخمی؟!!

چه جوری میشه در یک کشور خارجی از روی رفتار شخصی متوجه شد اون ایرونیه؟!؟!؟
1-فرض کنید دارید با خیال راحت و از سر خوشی توی خیابون های برلین قدم میزنید. سر راهتون به یه تقاطع میرسید و صبر میکنید تا چراغ برای شما سبز بشه.موقعی که چراغ سبز میشه و دارید از تقاطع رد میشید یه ماشین با سرعت میاد و در حالیکه چراغ برای اون قرمزه و نزدیکه که با شما تصادف کنه تقاطع رو رد میکنه....اینجاست که میتونید با خیال راحت به راننده خلافکار با زبان شیرین فارسی فحش بدید!چون مطمئن باشید اون یه ایرنیه و زبون شما رو میفهمه!
2-رفتید فرودگاه و سوار هواپیما شدید و میخواید برید لندن.وقتی هواپیما در فرودگاه لندن نشست یه سری به مفازه فروش مجله های سکسی(همون غیر اخلاقی) داخل فرودگاه بزنید.چی میبینید؟
عکس های مستهجن؟
فیلم های بد بد؟
خانم های چیز؟!؟!
نه از این چیزا نمی بینید...یعنی ممکنه از این چیزا ببینید ولی اون چیزی که توجهتون رو جلب میکنه اینه که: مسافرای ایرونی که تا 2 دقیقه پیش توی هواپیمای شما داشتن از شدت کلاس گذاشتن خفه می شدن مثل آفت زده ها ! افتادن روی مجله ها و دارن به صورتی کاملاً حریص عکس های اون رو دید میزنن!!(فروشنده های مجله های سکسی توی انگلیس هر وقت مشتریاشون زیاد میشه به شوخی میگن:انگار یه هواپیمای ایرانی نشسته!!!)*
*البته اونا این جوری نمیگن بلکه به زبان انگلیسی میگن و من جهت رفاه حال شما بیننده گرامی ترجمه فارسیش رو ذکر کردم!
3-رفتید یکی از شهر های ترکیه(منظور همون آنتالیاست!ولی خوب نمیشه اسمش رو گفت!) میرید تا در کنار سواحل دریا یه قدمی بزنید! یهو میبینید یه خانمی با مانتو شالاپ(منظور از شالاپ صدای برخورد توده عظیم چربی با آب در یا ست!) می پره تو دریا! بعد که نگاه می کنید میبینید یه آقاهه هم اونجا کنار دریا وایساده هی داره ملت رو دید میزنه و اینا! یه دفعه چشمش میفته به شما ... در این لحظه که شما دارید به اون خانومه نگاه میکنید اگر اون آقاهه بیاد جولو و به شما به زبان ایرونی بگه ""هی مرتیکه مگه خودت ناموس نداری؟چرا به زن من نگاه می کنی؟!؟!"" اصلاً تعجب نکنید!*
*خدایی ما ایرانی ها خیلی باحالیم.کلی زن خوشگل و سرخ و سفید و ....!(منظور از غیره رو میدونید دیگه!) کنار دریاست ولی ما بازم فکر می کنیم همه دارن زنمون رو دید میزنن!
4- دارید یه مسافرت رویایی رو در یکی از شهر های هلند می گذرونید(فرض می کنیم آمستردام).واسه شام میرید به بهترین رستوران آمستردام! شامتون رو با لذت تمام می خورید(یا همون میل میکنید!)نگاهتون میفته به میز بغلیتون میبینید یه خانم و آقای کلی شیک و با کلاس تازه اومدن و می خوان غذا سفارش بدن.وقتی غذاشون رو سفارش دادن میبینید که آقاهه لب به غذا نمی زنه!یه کم میگذره و میبینید آقاهه به گارسون میگه بیاد.وقتی اون آقاهه داره با پیشخدمت رستوران صحبت میکنه اگه گوشتون رو تیز کنید این جملات رو میشنوید:ببخشید میشه دو تا تیکه نون هم بیارین غذامونو باش بخوریم؟!!!!!!!!!!!! !!!!!
5-دارید در شهر دبی واسه خودتون قدم می زنید و از زیباییهای خداوندی لذت می برید. میرسید به یه پاساژ.میرید داخل.دارید (فرض می کنیم شما با این خصلت ایرونی ها که هر جایی میرن اول یه سری به مراکز خریدش میزنن آشنا هستید!) با خودتون صحبت می کنید:" عجب جای شیکی .بابا ایول این عرب ها هم چه خرجی می کنن. مرحبا.لامسبا روی نفت می خوابن دیگه ببین چه پاساژی درست کردن عینهو قصر.اااا وایسا بینم یه جای کار می لنگه!پس این پاساژ به این شیکی و تمیزی و این همه مغازه چرا مشتری ایرانی نداره؟!" در حالی که از تعجب دهنتون گرد شده از در پشتی پاساژ خارج میشید . میرید توی خیابونی که پر از فروشنده دوره گرده(این لحظه که دارم این متن رو مینویسم واژه دست فروش رو یادم رفته واسه همین می گم دوره گرد!)و بساطشون رو کنار خیابون پهن کردن.اوه عجب جمعیتی دورشو گرفته.با خودتون فکر میکنید : مگه چی میفروشه که اینقدر اطرافش شلوغه؟!؟! کنجکاو میشید و میرید جولوتر و یه دفعه یه صدای زنونه میشنوید که میگه: اصغر ازش بپرس این جوراب شلواری ها رو چند میده!!!!!!!!
****************
*********************
****************
آيا ميدانيد ايرانيان در انگليس ثروتمندترين قشر جامعه هستند
حتي ثروتمندتر از ملکه اليزابت!!!
آيا ميدانيد ايرانيان در آمريکا فرهيخته ترين افراد جامعه آمريکا هستند
آيا ميدانيد رئيس ناسا يک ايراني هست؟؟؟
ايا ميدانيد حدود750ايراني در ناسا محقق داريم
****************
*********************
****************
يک بار در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگذاري امتحانات
سال آخر دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد
که ''شجاعت يعني چه؟''
محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين''
و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود !
اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود
و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند.
****************
*********************
****************
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم ؟ گفت نه
گفت دوستم داري ؟ گفت نوچ
گفت اگه بميرم برام گريه ميکني ؟ گفت اصلا
دختره چشماش پر از اشک شد
هيچي نگفت
پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي
تورودوست ندارم چون عاشقتم
اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميميرم








چرا خانمها پسرهای مامانی را دوست ندارند ؟
معمولا خانم ها دوست دارند با مردهایی صحبت کنند که رابطه خوبی با مادرانشان داشته، و برای آنها ارزش و احترام بیشتری قائل باشند. این گروه از مردها در نظر خانم ها بسیار موجه تر از سایرین هستند.
البته باید توجه داشته باشید که اگر آقایون اندکی بیشتر از حد مجاز در مورد مادرانشان صحبت کنند در نظر خانم ها به عنوان به "پسرهای مامانی" شناخته می شوند.
در این قسمت دلایلی را که خانم ها دوست ندارند مرد زندگی شان مامانی باشد را ذکر می کنیم. همچنین راه حل هایی را به شما پیشنهاد کردیم که با اجرای آنها میتوانید هم مادرتان را در کنارتان داشته باشید و هم همسر خود را راضی نگاه دارید.
خانم ها مردهای واقعی را دوست دارند
همانطور که مردها در آرزوی پرستارها و دوشیزه های فرانسوی هستند، تصور خانم ها نیز از مردهای واقعی پلیس و یا آتش نشان می باشد؛ یعنی مردهایی که مردانگی، نیرو و قدرت بیشتری نسبت به سایرین داشته باشند.
اگر قرار باشد یک آتش نشان هر بار که پهلوی همسر خود قرار می گیرد با مادرش هم تماس بگیرد، چیزی نمی گذرد که وجه مردانه خود را به سرعت در نظر خانم از دست می دهد. خانم ها مردهای نیرومندی را دوست دارند که تحت تاثیر دیگران قرار نگرفته و با آنها صمیمی نمی شوند.
مشکل اینجاست که پسرهای مامانی اغلب در حال بر آورده کردن آرزوهای مادرشان به ویژه آن دسته از آرزوهایی که دور از انتظار هستند می باشند. تمام مشکلات از همین نقطه اغاز می شوند.
اگر مردی تمام مدت بخواهد مطابق میل مادرش رفتار کند دیگر هیچ شانسی برایش باقی نمی ماند تا بتواند به شخصه همسر دلخواه آینده خود را انتخاب کند. بحث کردن در مورد مسائل مختلف در خانواده به اندازه کافی دشوار می باشد و یک خانم به سختی می تواند قبول کند که نفر سومی نیز در مسائل خانوادگیشان دخالت کند. زمانی که یک دختر، 12 سال داشته باشد و دوست پسر او به این دلیل که مادرش به او اجازه نداده، نتواند به بیرون آید این امر کاملا قابل قبول است چرا که آنها هنوز بچه هستند اما زمانی که آن پسر بچه بزرگ شود و هنوز مادرش برای زندگی شخصیش تصمیم گیری نماید، در این شرایط بیشتر خانم ها از پذیرفتن چنین مردهایی سرباز میزنند.
خانم ها دوست دارند شماره یک باشند
زمانی که یک خانم در بستر و در کنار همسر خود آرام میگیرد، اصلا نمی تواند قبول کند که در زندگی او دومین نفر باشد.
این کاملا طبیعی است که یک مرد، روز مادر، روز تولد و مناسبت های اینچنینی را به مادرش اختصاص دهد. اما اگر بخواهد همیشه اول مادرش را در نظر بگیرد و بعد نامزدش را، حالا مناسبت هر چه که می خواهد باشد، کم کم رابطه او با همسرش سرد شده و عاقبت خانم او را ترک می کند. تنها دلیلی که خانم ها هیچ گاه پسرهای مامانی را برای آینده شان انتخاب نمی کنند این است که نمی خواهند خودشان را در شرایط رقابت با کسی که پسر را به دنیا آورده قرار دهند.
زمانیکه تصویر مادر شوهر بیش از اندازه در زندگی زوجین، طنین انداز شود، خانم تصور می کند که به اندازه کافی نمی تواند خواست های همسرش را برآورده سازد و به این دلیل است که آقا به ناچار به سمت یک "خانم" دیگر که مادرش باشد کشیده میشود. خانم ها دوست دارند مردهایشان را همیشه خوشحال نگاه دارند. آنها دوست ندارند از زبان آقا بشنوند که دست پختشان خوب نیست و یا اینکه کارها را به خوبی مادر دوست داشتنی اقا انجام نمی دهند.
همسر شما خدمتکارتان نیست
در قرن بیست و یکم اکثر زوج ها کارهای خانه از قبیل شستشو، آشپزی و گردگیری را با یکدیگر تقسیم می کنند. اگر چه خانم ها قبول نمی کنند که آقایون سرآشپز و یا مسئول تمیزی باشد اما از شما انتظار دارند که در کارهای خانه کمک کنید. مشکل پسرهای مامانی این است که معمولا برای پخت غذا و یا شست و شوی لباس ها از مادرشان کمک می گیرند.
شاید خیلی از افراد استطاعت این را داشته باشند که برای خود یک خدمتکار بگیرند اما در نظر خانم ها یک مرد واقعی کسی است که در کارهای خانه به او کمک کند و اگر از انجام چنین کارهایی سرباز زند به زودی زود از زندگی خانم طرد خواهد شد.
این امر حقیقت دارد که بعضی از مادرها سعی می کنند تا تمام نیازهای مادرانشان را براورده سازند. اما بدانید که خانم ها به هیچ وجه دوست ندارند با مردهایی که نمیتوانند روی پای خودشان بایستند و نیازهای اولیه خودشان را براورده سازند رابطه برقرار کنند.
پسرهای مامانی معمولا در معرض نوعی عشق بدون قید و شرط قرار می گیرند و تصور می کنند تمام کارهایی که انجام می دهند درست است و هیچ ایرادی ندارند. هرچند مادرتان به طرز لباس پوشیدن، غذا خوردن، صحبت کردن و رفتارتان کاری ندارد این امر بدان معنا نیست که تمام کارهایی که انجام می دهید درست بوده و نیاز به هیچ گونه باز بینی ندارد.
به عنوان مثال شاید مادر شما پس از صرف شام از شما بخواهد که کاملا استراحت کنید و تمام ظرف ها را خودش به تنهایی جمع کند. اما همسر شما در شرایط مشابه انتظار دارد که از پشت میز بلند شده و در جمع کردن بشقاب ها به او کمک کنید.
هیچ چیز خصوصی وجود ندارد
یکی دیگر از مواردی که خانم ها در مورد پسرهای مامانی دوست ندارند این است که این دسته از آقایون گاهی چیزهای بسیار خصوصی، که نباید با مادرشان در میان بگذارند را به راحتی به زبان می آورند. خانم ها دوست ندارد مسائل خلوت شخصی شان برای کسی جز خودشان دو نفر بازگو شود. خانم ها انتظار دارند که آقایون در صحبت کردن در مورد مسائل بسیار خصوصی محتاطانه تر عمل کنند. به همین دلیل زمانی که متوجه شود اقا در مورد مسائل خصوصی با مادر خود مشورت می کند از نظر روحی آسیب های جبران ناپذیری می بینند.
یادم می آید روزی یکی از دوستانم هدیه ای که روی آن مارک لباس فروشی چاپ شده بود را از طرف مادر شوهر خود دریافت کرد. او تصور کرد چه مادر شوهر با ملاحظه ای دارد اما با خواندن این مطلب همه چیز رو شد: " ... و خواهش می کنم دیگه از لباس زیر پلاستیکی استفاده نکن چون محسن اصلا از اونا خوشش نمی یاد..."
او واقعا ناراحت شد و تعجب کرد که چطور همسرش توانسته یک چنین چیزی در مورد او به مادرش بگوید و به فکر فرو رفت که اگر حتی همسرش از چنین لباس هایی خوشش نمی آمده چرا اول با خود او در میان نگذاشته و مادرش را به عنوان اولین نفر برای مشورت کردن انتخاب کرده.
شاید شما در مورد لباس زیر خانمتان با مادر صحبت نکنید اما به غیر از این نکته مطالب بسیار زیاد دیگری نیز وجود دارند که خانمتان ترجیح می دهد تا ابد بین شما دونفر مانند یک راز باقی بماند.
البته باید این مطلب را نیز همیشه در نظر داشته باشید که از یک مرد نخواهید از بین زنی که او را به دنیا آورده و سپس بزرگ نموده و زنی که او را دوست دارد یکی را انتخاب کند. خوشبختانه اگر شما یکی از آن پسرهای مامانی هستید راه های بسیار زیادی وجود دارد که شما به راحتی می توانید عشق و احترام هر دو طرف را نسبت به خود جلب کنید.
در برابر مادر خود بایستید
یکی از ابتدایی ترین روش هایی که می تواند موجب شود تا شما به بدنامی پسر مامانی بودن دچار نشوید این است که طرز برخورد خود را با مادرتان عوض کرده و مانند یک فرد بالغ با او رفتار کنید. اگر شما به نام پسر مامانی معروف شده اید پس حتما مادر شما بیش از اندازه در کارهای شما دخالت می کند و شما باید یاد بگیرید تا به او "نه" بگویید.
حتی اگر او تحصیلات عالیه هم باشد باز هم بدان معنا نیست که فرد نامعقول و غیر منطقی نیست. مادر شما همین الان هم میداند که شما عاشق او هستید و هر کاری که از دستتان برآید برایش انجام می دهید. و مشکل نیز دقیقا از همین نقطه شروع می شود. او می داند که شما به او "نه" نخواهید گفت.
بنابراین سالی یکبار هم که شده حتی اگر اشک هایش سرازیر شد و شما را تهدید عاطفی کرد به او بفهمانید که تا چه اندازه همسرتان مهربان است و جزئی از نیمه جدانشدنی زندگیتان است.
می توانید به راحتی به او بگویید که برای آخر هفته که قصد دارید با نامزد خود به تفریح روید در حال روزشماری کردن هستید و همچنیین به او بگویید که لازم نیست برای توراهی ساندویچ درست کند.
همسر خود را به یاد داشته باشید
برای اینکه بتوانید رابطه خوبی را با همسر خود برقرار کنید باید این نکته مهم را همواره به خاطر داشته باشید: اگر بنا به هر دلیل مجبور شدید قرار ملاقات خود را با خانمتان به خاطر مادر بر هم زنید حتما مطمئن شوید که به نوعی این کار خود را جبران میکنید.
طوری رفتار نکنید که همسر شما تصور کند در جایگاه دوم قرار دارد و فکر کند که همیشه حرف اول و آخر را مادرتان می زند. اگر متوجه شد که شما به یکی از خواست های غیر منطقی مادر خود پاسخ مثبت داده اید باید او را متوجه این مطلب هم بسازید که در جای دیگر به او پاسخ منفی نیز داده اید.
پسر مامانی نباشید
اگر شما پسر مامانی هستید، برای مادرتان این سوء تفاهم پیش می آید که هیچ دختری به اندازه کافی مناسب شما نیست. بنابراین اگر روزی مادر، شما را اینطور نصیحت کرد که خودش هیچ گاه قلب شما را نمی شکند اما چنین کاری از دست همسرتان بر می آید به خاطر داشته باشید که اگر هر دوی آنها را دوست بدارید و برایشان ارزش قائل باشید خانمتان همیشه از شما پرستاری می کند و مادر نیز پختن شیرینی های خوشمزه را قطع نخواهد کرد.
روش نگارش نامه عاشقانه
چه چیزی میـتواند رمانتیک تر از دریافت یک نامه عاشقانه دسـت نـویس بـاشـد. ایـن نوع نامه ها هنوز هم به عنوان یکـی از بـهتـریـن هدیه های ولنتاین به شمار می روند اما نـبـایـد آنـهـا را مـخـتـص فـوریـه بـدانـیم در هر زمان از سال نـامـه هـای عـاشـقـانه تجلی قدرتمندی از عشق شمـا را پدیدار می سازند.
لازم نیـست کـه حـتما شکسپیر باشید تا بتوانبد یک نامه عـاشـقـانه کـامل و بی نقص بنویسید فقط کافی است که بتـوانیـد احسـاسـات خـود را منـتـقل کـنید. چیزی که نامه عـاشقانه را از سایر نامه ها مجزا می کند خصوصی بودن آن اسـت. از ایـن طـریـق بـه محبوب خود نشان می دهید کـه او را بـه خـوبـی مـی شنـاسـید و ایـن آگاهی را فقط وفقط از طریق عشق خود بدست آورده اید.
تمام چیزی که برای شروع به آن نیاز دارید در دست داشتن قلم و کاغذ مناسب است. سعی کنید به جای کاغذهای با عکس گل سرخ و آندسته از کاغذهایی که در حاشیه آن تصویر الهه های عشق (کودکی برهنه) چاپ شده است از یک کارت محکم استفاده کنید. گیرنده این نامه می خواهد از آن برای سال های درازی نگهداری کند برای همین نوشتن بر روی یک کارت محکم به دوام آن کمک می کند.
سعی کنید در نوشتن صریح باشید. به او بگویید که دقیقا چه احساسی را در شما ایجاد می کند و چه کاری انجام می دهد که باعث می شود شما یک چنین احساسی داشته باشید. از ضمیر دوم شخص "تو" استفاده کنید تا نامه شما مستقیما او را مخاطب قرار دهد. پیش از اینکه شروع به نوشتن کنید چند لحظه صبر کنید و به محبوب خود فکر کنید. شاید سوالات زیر به شما کمک کند تا بتوانید افکارتان را بهتر به جریان بیندازید:
- بهترین توانایی او چیست؟
- متوجه چه چیزی در او شده اید که خودش قبلا از آن خبر نداشته؟
- رمانتیک ترین کاری که او تا به حال برای شما انجام داده چیست؟
- در امور روزمره زندگی چه کاری انجام می دهد که گویای اهمیت او نسبت به شماست؟
- چه موقع عاشق او شدید؟
- کدامیک از خوبی های او شما را شگفت زده می کند؟
- بهترین خاطره مشترکتان چیست؟
- از زمانیکه به هم پیوستید چه تغییراتی در زندگی شما ایجاد شد؟
البته شما می توانید نامه را به هر طریق که مایل بودید شروع کنید فقط کافی است نام او را ذکر کنید. لازم نیست که از همان ابتدا خیلی احساساتی برخورد کنید. یک "عزیزم" ساده کفایت می کند. نامه را با توضیح یکی از خصوصیات ویژه او که آنرا دوست می دارید شروع کنید. سعی کنید در مورد او از جمله های منحصر به فرد استفاده کنید، مثلا "من هیچ گاه در زندگی خود با کسی که به اندازه تو ....... باشد ملاقات نکرده ام." و یا " هیچ کس هیچ موقع به اندازه تو باعث نشده بود که من احساس ...... کنم." با یک چنین مقدمه ای به او ثابت می شود که رتبه بندی او در ذهن شما با بقیه فرق می کند و جایگاه او از سایرین بالاتر است.
یک راه ساده برای شروع نامه های عاشقانه
در نوشته های خود احساسات واقعی تان را نسبت به او بیان کنید، از مثال هایی استفاده کنید که نشان دهنده توجه شما نسبت به طرف مقابل باشد. مطمئنا کارهایی که برای خوشحال کردنتان انجام داده برای شما ارزشمند هستند پس بهتر است این امور را مجددا به او یاد آوری کنید. خاطره مورد علاقه تان را مرور کنید، برای آینده آرزوهای خوب کنید و گفتن " دوستت دارم" را نیز فراموش نکنید. لازم نیست که نامه شما خیلی طولانی و یا کوتاه باشد فقط باید صداقت را رعایت کنید و صمیمی باشید.
هیچ قانونی وجود ندارد که شما را ملزم به استفاده از شعر در نامه های عاشقانه کند اما اگر دوست داشته باشید می توانید چند بیت شعر مناسب به سلیقه خود انتخاب کنید و آنرا در متن نامه بگنجانید. اگر سروده خاصی در ذهن شما نیست می توانید از شعرهایی که به صورت online موجود هستند استفاده کنید. اما اگر از شعرهای کلاسیک خسته شده اید و به دنبال ابیات غیر معمول می گردید من کتاب "با من تا انتهای عشق برقص" به نویسندگی لئونارد کوهن را به شما معرفی می کنم.
هنگامیکه نامه کامل شد یکبار دیگر آنرا با دقت بخوانید و اگر به اشتباهی بر خوردید آنرا تصحیح کنید. این نامه قرار است بارها و بارها خوانده می شود شما که نمی خواهید یک اشتباه کوچک تاثیر آنرا از بین ببرد.
اگر می خوهید تاثیر نامه دو برابر شود باید در آنرا مهر و موم کنید. این روزها پاکت های دارای مهر و موم در هر مغازه لوازم تحریر فروشی پیدا می شوند. اما استفاده از یک تکه شمع آب شده تیره رنگ خیلی رمانتیک تر است. این کار بسیار ساده است: شمع را روشن کنید ، هنگامیکه آب می شد چند قطره از آن را با دقت کافی بر روی در پاکت بچکانید و چند لحظه منظر بمانید تا کاملا خشک شود.
زمانیکه نامه کامل شد آنرا پست کنید و منتظر پاسخ آن بمانید. اگر به اندازه کافی خوش شانس باشید ممکن است روزی خودتان نیز یک نامه عاشقانه دریافت کنید
- چهار روش برای گفتن "دوستت دارم"
: گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.
راههای ساده ای وجود دارند که می توانند بدون اینکه حرفی به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید. و علاوه بر همه این موارد: آیا شما در بوسیدن تبحر دارید یا خیر؟
1- تایید کرده، تشکر کنید و قدردان باشید
یکی از خصلت های طبیعی هر انسانی این است که به دنبال تایید از طرف کسانی است که دوستشان می دارد.
به همین دلیل کاملاً معقول می باشد که تا جایی که می توانید تلاش کنید تا مطمئن شوید که شریک زندگیتان می داند که تا چه اندازه او را دوست می دارید و برایش ارزش و احترام قائل هستید. در میان گذاشتن این امر که چه احساسی نسبت به همسرتان دارید، اصلاً نیازی به صرف وقت آنچنانی ندارد. اگر هم احساس می کنید که او در حال حاضر می داند که شما چه احساسی نسبت به او دارید، بد نیست گاه و بی گاه یادآوری های کوچکی داشته باشید تا او هم بیشتر ترغیب به عشق ورزی نسبت به شما شود.
همه ما دوست داریم تا به خاطر کارهایی که انجام می دهیم، مورد تایید و پذیرش سایرین قرار بگیریم. حال چه این کار تامین مالی خانواده باشد، چه پرورش مناسب فرزندان باشد، نحوه انجام کارهای فردی، نحوه نگاه ما به مسائل مختلف، و یا سایر موفقیت هایی که در زندگی بدست می آوریم.
بنابراین اگر دائماً بخواهید نقد کنید و فقط جنبه های منفی شریک زندگی خود را ببینید، گفتن "دوستت دارم" نمی تواند کاری را از پیش ببرد. در حقیقت با این کار بدتر ارزش خود را زایل کرده و به راحتی او می تواند متوجه شود که حرف هایتان از ته دل نخواهد بود.
متاسفانه بیشتر ما چنین کاری را انجام می دهیم. در قدم اول ابتدا باید آسیب هایی را که به طرف مقابل وارد آورده اید را شناسایی کنید و سعی کنید تا انتقادهایتان آزار و اذیتی را به طرف مقابل وارد نسازد. باید راه نبرد خود را به درستی انتخاب کنید و با شیوه های مسالمت آمیز از او انتقاد کنید. به جای اینکه تمام توجه خود را بر روی اشتباهات و عیوب طرف مقابل متمرکز نمایید، باید سعی کنید در مسائلی که او توانایی بیشتری دارد را تایید، و تصویب کرده و از او قدردانی نمایید. به عنوان مثال زمانیکه همسرتان مثلاً با بیرون بردن زباله ها قصد دارد تا به نوعی، عشق و محبت خود را به شما نشان دهد و یا روغن ماشین شما را تعویض می نماید، یادتان نرود که از عباراتی به این شرح استفاده کنید.: "مرسی از اینکه.....را انجام دای" و یا "از تو سپاسگزاری می کنم که....." و یا "من تو را تحسین می کنم که........" سعی کنید محدوده استفاده از این کلمات و عبارات را افزایش دهید.
2- کاری کنید که احساس کند شماره یک است
سرسپردگی و تعهد اساس یک رابطه را تشکیل می دهد به ویژه در روابط خانوادگی.
هر چند در یک زندگی مشترک زن و شوهر مسائل مربوط به روابط زناشویی خود را باید در اولویت کارهای خود قرار دهند، اما هیچ شکی وجود ندارد که هر یک از افراد کارهای بسیار زیاد دیگری نیز برای انجام دادن در دست دارند. شغل، فرزندان، دوستان، سایر افراد فامیل و قوم و خویش و سایر مسئولیت های اجتماعی معمولاً وقت بسیار زیادی را از شما گرفته و اجازه نمی دهند آنطور که باید و شاید به مسائل زناشویی توجه کنید. با انجام سایر کارها به راحتی توجه تان می تواند از زندگی گرفته شده و زمانی هم که بچه ها را به زندگی مشترک اضافه کنیم، دیگر صحنه دشوار تر از هر زمان خواهد شد. شرکای زندگی، به ویژه مادرها زمانیکه بچه دار می شوند، فکر می کنند که تنها الزامی که در زندگی دارند چیزی نیست جز مراقبت و نگهداری از فرزندانشان. تحت این شرایط طرف دیگر زندگی مشترک به کنار زده می شود.
می بایست به این مطلب توجه داشته باشید که همسرتان هم مانند سایر التزام هایی که در زندگی دارید، پر اهمیت است و باید مانند سایر مسائل به او توجه کنید. و این امر میسر نخواهد شد مگر با صرف وقت و مهر و علاقه. تنها گفتن "دوستت دارم" کاری را از پیش نمی برد و کافی هم نیست. این امر نیازمند عمل کردن از جانب شما می باشد. باید سعی کنید که وقتی را برای همسر خود در نظر گرفته و در آن زمان توجه و تمرکز خود را به طور کامل در اختیار او قرار دهید. به نیازهای او بی توجهی نکنید و به خاطر مسائل جزئی با سایر خواست های او مخالفت نکنید. به خاطر اشتباهاتی که انجام می دهد، او را اینگونه تنبیه نکنید که وقتتان را با او صرف نکنید. اگر تصمیم بگیرید که هر شب با دوستانتان بیرون بروید، این امر به هیچ وجه به او ثابت نمی کند که شما دوستش می دارید و قصد دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید. این بر عهده شماست که یک تعادل مناسب میان کارهایتان برقرار کنید.
3- کارهای کوچک خیلی به چشم می آیند
با ملاحظه بودن و ابتکار عمل به خرج دادن برای وارد کردن شادی به زندگی یکی دیگر از راهکارهای ساده ای است که می تواند "دوستت دارم" را به طرف مقابل اثبات کند.
مهربانی و توجه، به ویژه زمانیکه فردی بوده و نشئت گرفته از صمیمیت موجود میان دو نفر باشد، نشان می دهد که شما برای طرف مقابل ارزش قائل هستید. سعی کنید تا جایی که می توانید به خواست ها و نیازهای همسرتان با روی باز برخورد کنید و پیش از آنکه چیزی را از شما درخواست کند، نیازهایش رامرتفع سازید.
با به یاد آوردن رویدادهای مهم زندگی، سعی کنید که همیشه یک قدم جلوتر باشید. سعی کنید نیازهای او را پیش از آنکه آنها را ابراز کند، پیش بینی نموده و او را در کارهایش کمک وهمراهی نمایید.
به عنوان مثال اگر قرار بوده در محل کار در مورد مسئله ی مهمی سخنرانی کند، دست پیش بگیرید و به او زنگ بزنید تا ببیند نتیجه کارش چطور شده. کاری را که از شما درخواست نکرده برایش انجام دهید. منتظر نباشید تا از شما درخواست کند تا شانه هایش را پس از یک روز سخت کاری بمالید. پیش از اینکه فرصت مطرح کردن این درخواست را پیدا کند، شما باید آنرا انجام داده باشید. یاد بگیرید که شنونده خوبی باشید، حتی اگر در مورد چیزی صحبت می کرد که برای شما اصلاً اهمیتی نداشت. و سعی کنید که نصیحت های غیر معقول را برای خودتان نگه دارید.
4- همه چیز او باشید
چه در دوران نامزدی به سر می برید، چه ازدواج کرده اید، موقعیتتان خیلی مهم تر از عنوانی است که بر روی شما گذاشته اند. شما باید دوست، معشوقه و محرم اسرار او باشید.
حتی اگر فرزند دارد، می توانید مادر فرزندانش هم باشید.
سعی کنید که همه این نقش ها را به طور 100% انجام دهید. دوستی باشید که شاد و صادق است. معشوقه ای باشید که پراحساس و صمیمی است و و محرم اسراری باشید که قابل اعتماد است. باید یک گوش شنوا برای او باشید و فردی باشید که هر موقع خواست، بتواند به شما تکیه کند.
در صورت داشتن همسر، اگر بتوانید یک مادر متعهد باشید، او متوجه می شود که به اندازه کافی دوستش دارید که از بچه هایی که با هم آنها را به وجود آورده اید مراقبت و نگهداری کنید.
اگر بخواهید همه چیز او باشید، باید تلاش کنید و زمان و انرژی صرف نمایید؛ اما این تلاش های شما بیش از گفتن هر گونه "دوستت دارمی" به او اثبات میکند که دوستش می دارید.
زمانیکه چنین شیوه های متفاوت گفتن دوستت دارم را در زندگی روزانه خود تمرین می کنید، مطمئن باشید که پاسخ مثبتی را از سوی شریکتان دریافت خواهید کرد و حتی چه بسا او واکنش های بهتری در مقابل شما انجام خواهد داد.
خوب بنابراین همین حالا دست به کار شوید و به شریک زندگیتان ثابت کنید که چقدر او را دوست می دارید
پیش از این ها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد میان ابر ها![]()
حکم میراند به تلخی رو به ما
سخت میگیرد به ما بعد از دعا![]()
دیر فهمیدم خدا در قلب ما
خانه ای دارد به شکل ابرها ![]()
اشک میریزد ز دلتنگی ما
مینوازد دیده گریان ما![]()
چیز زیادی نخواستم تنها آسمان را خواستم و
گاهی تو را که اگر ماه نباشد![]()
روشنایی شبهای من شوی!!!
شب های بلند بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه عادت کرده چه کنم ![]()
دوستان همه گویند خدا می بخشد
گیرا که خدا بخشد ز خجالت چه کنم![]()
درد دلاتون را برام بنویسید تا اینجا قرار دهم![]()
شیکترین و گرانترین تلفنهای همراه دنیا! (حتما ببینید)

شرکتهای تولیدکننده تلفن همراه در کنار محصولات عادی خود، اغلب تمایل به تولید محصولات شیک و بسیار گرانی دارند که به تعداد کم ساخته می شود. تازه ترین طبقه بندی ها 13 مدل بسیار شیک و گران بزرگترین تولیدکنندگان تلفن همراه را معرفی کرده است.
در راس در این طبقه بندی تلفن همراه GoldVish Le Million با قیمت 3/1 میلیون دلار ایستاده است. این تلفن همراه موفق شده است به عنوان گرانترین تلفن همراه دنیا نام خود را در کتاب رکوردهای جهان، گینس به ثبت برساند. در این تلفن همراه 120 قیراط الماس و طلای سفید 18 عیار بکار رفته است
.
نظر یادتان نرود![]()
ادامه تصویر دیدن دارد
نظر یادتان نرود![]()

درباره ازدواج بسیار گفته و شنیده ایم. اما مطالبی كه در زیر می آید شاید برای شما تازگی داشته باشد.
از میان ضرب المثل های ملل مختلف و همین طور سخنان شخصیت های بزرگ جهان پیرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ایم. بسیاری از این حرف ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این گفته ها می تواند برای عده ای حكم كلید راهنما را داشته باشد.
1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)
2- مردی كه به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
3- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )
4- زنی سعادتمند است كه مطیع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل یون
ادامه نکات خواندنی است
| تست عشق |
|
صادقانه جواب بدهید! پایین سوالات را نخوانید، تستتان خراب می شود!
1. به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان انتخاب می کنید؟
2. در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟
3. سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟
4. به سمت اتاق دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟
5. بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟
6. حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟ |
و اما پاسخ را در ادامه مطلب ببینبد
حکایت طنز: ازدواج آهو و الاغ
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
روش عاشق كردن
برخـي افراد ممكن است با خواندن اين مقاله پيشنهادات من را غير اخلاقي و غير منـصـفانـه تلقي كنـنـد. بـه بـازيگرفتن احساسات ديگران كار نـا پـسـندي است بـخـصوص كساني كه بسيار دوستتان دارند. خيلي خوب ميشد هركسـي را كـه خـواهان او بـوديـد سـهـل و آسـان بـه دستمياورديد بدون آنكه نياز به نقش بازي كردن داشته باشيد.اما متاسفانه دنياي واقعي هميشه اينگونه عمل نـمـيكند.بعضي وقتها شما به اميد بدست آوردن فرد خاصي ماههاخود را به آب و آتش ميزنيد به عشق او زنـدگي ميكنـيد وحسرت داشتنش را ميكشيد و عاقبت بدون ثمر و نتـيجـه ناكام مي مانيد. و آنـجاسـت كـه راهـكـارهـاي ذيل ناگهان همچون موهبتي آسمـانـي جـلـوه گـر خـواهند شد. البته توصيه هاي من سحر و جادو نبوده و آنگونه نيز نميـبـاشـد كه شخصي را برغم خواست و ميل باطني و با بكارگيري اين تكنيكها وادار بـه آن كند كه دلباخته و عاشق شما گردد. كاري كه اين تكنـيـكها انجام مي دهند شـانـس و اقـبـال را بمقدار زيادي به سود شما افزايش مي دهند. آيا اين كار شرورانه و نادرست است؟ من اينطور فكر نميكنم بنابراين به مطالعه خود ادامه دهيد.
زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد
هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت. چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.
اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ديگر ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد. شـما هم اكنون "قانون كمـيابي" را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نميتوانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را بچشم سنگهاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست. اين قانون كميابي است كه سبب ميشـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد. ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مياوريم اما به "شباهت ها" اشاره اي نميكنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهتها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم. اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت ميباشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر ميباشد.
كار دلپسندي برايش انجام ندهيد.... بـگذاريـد او برايتان كارهاي دلپسندي انجام دهد
هرگاه شما كار پـسـنـديـده اي بـراي شـخـصي انجام دهيد، از دو جهت احساس خوبي خواهيد داشت: احـساس خـوشـنودي از خـودتان و صميميت با فردي كه شما اندكي با عملتان لوسش كرده ايد. ما معمولا بمنظور توجيه زحمات و يا هزينه هايي كه صرف فرد مورد نظر كرده ايم در شايستگي و استحقاق وي مبالغه وخيالپردازي ميكنيم. سـرانجام آنكه:ما آن فرد را بيشتر دوست خواهيم داشت.هرگاه شخصي براي ما كار پسنديده اي انجام ميدهد، خوشنود ميگرديم. اما در كنار آن احساسات ناخوشايند ديگري نيز تظاهر خواهند كرد. گاه غرق در هيجانات ميشويم. در تـنگنا قرار مي گيريم كه مانند همان فرد بامعرفت كه آن لطف را در حق شما كرده عمل نماييم يعني آنكه لطفش را جبران كنيم. و حتي زمانيكه آن عمـل نـيك از سوي شخصي صورت مي گـيـرد كـه شـما علاقه وافري به وي داشته اما نسبت به احساسش نسبت به خودتان مردد هستيد، مسئله بسيار بغرنج تر ميگردد. متوجه منظورم مي شـويد؟ هنگامي كه ما شيفته و شيداي شخصي مي شويم، ناگزيريم براي او كارهاي لطف آميزي انجام دهيم.اما بهتر آنست اجازه دهيد او شما را لوس كند.
به او نگاه كنيد...
زيـك روبيـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه اي را صورت داد تا دريابد آيا قادر است عشق را بطور علمي توسط ضبط مدت زماني كه دو عاشق بيكديگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گيري قرار دهد. وي دريافت كه دو فردي كه عميقا عاشق يكديگر مي بـاشند 75 درصد از زماني را كه گفتگو مي كنند، به همديگر نگاه مي كنند. و هـنـگـامي كه فرد ناخوانده اي به ميان صحبتشان وارد ميگردد آهسته تر روي از يكديگر برمي گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـاي معمولي افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه كردن به يـكديـگر اخـتـصـاص مي دهند. اهميت مقياس روبين واضح ميباشد: احتمال آنكه بگوييم دو فرد تا چه ميزان عاشـق و دلبـاخته يـكديـگر هستند را مي تـوان بـا انـدازه گيـري مـدت زمـانـي كـه آن دو عاشقانه به يكديگر زل مي زنند تخمين زد. برخـي روانـكاوان از آن در حين مشاوره براي آنكه دريابند تا چه اندازه زوجين به يكديگر علاقه و عشق دارند سود مي برند. هـمچنين اين موضوع اطلاعات سودمند زيادي را بـراي آنـكه بـخواهيد شخصي دلباخته شما گردد در اختيارتان قرار ميدهد. اينگونه كه: هرگاه به شخصي كه دوسـتـش مي داريد در حين گفتگو 75 درصد از زمان به وي نگاه كنيد. با اين كار مغز آن فرد را فريب ميـدهيد. مـغز آن شخص آخرين باري كه فردي تا اين اندازه به او نـگـاه كـرده را بـخاطر آورده و تـحلـيـلش از اين نگاه طولاني، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتيجه اين طـور مـي انـديـشد كه عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنيل اتيلامين (PEA) مي كند. ايـن مـاده از خانواده آمفي تامين ها ميباشند كه توسط سيستم عصبي ترشح ميگردد.هنگامي كه ما عاشق ميشويم PEA همان عاملي است كه سبب تعريق كف دستان، احساس دل آشوبي، و افزايش ضربان قلب ميشود.هر چه شخصي كه شما خواهانش ميباشد PEA بيشتري بدرون جريان خونش جاري گردد احتمال آنكه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزايـش ميـيابد. زماني كه شما نمي توانيد صادقانه فردي فرد بي رغبـتـي را وابسته خود كنيد، بكارگيري اين تكنيك توليد PEA را كاملا ميسر خواهد نمود. امتحان كنيد.مطمئن هستم از نتيجه كار خود شگفت زده خواهيد شد. زمـانـي كـه بـا شخصي هستيد به وي حس عاشق بودن را القا كنيد و اينكه او سـرانـجـام بـاورش شـود كه عاشق شما است، زياد بطول نخواهد انجاميد.
روي برنگردانيد...
ديـگر يـافته هاي تعيين كننده در تحقيقات روبين: اگر فردي بـه زن و شوهري كه در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زيادي طول مي كـشـد تـا نگاه آن زوج از يكديگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه اين عمل را با شـخصـي كـه هنوز دلباخته شما نگشته بكار بنديد، به او طوري القا ميكنيد كـه گويي دلبـاخته شماست و باعث سرازير گشتن مقدار بـيـشـتـري PEA داخـل جريان خونش مي شـويد. لئيل لونـز، مـتخصص روابط انسانها، اين تكنيك را "چشمان آب نباتي" نـام نـهـاده. چشمانتان را به چشمان فردي كه دوستش مي داريد قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه داريد. حتي زماني كه او صحبتـش پـايـان يـافـت و يا آنكه شخص ديـگـري به شما مـلـحـق شد، روي برنگردانيد. وقتي سرانجام خـواسـتـيـد چشمانتان را از چشمانش برگردانيد (پس از 4-3 ثانيه) آن كار را با بي ميلي و آهستگي انجام دهيد دقيقا مانند آنكه توسط يك آب نبات به يكديگر چسبيده ايد. شايد اين تكنيك زياد سودمند به نظر نرسد ولي باور كنيد هرگاه بطور صحيح صورت گيرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد. اگرآنقدر كمرو و خجالتي مي باشيد كه قادر نيستيد مستقيما به چشمها خيره شـويـد از تكنيك آب نـبـات صـرف نظر كرده و از اين روش استفاده نماييد.بفردي كه وارد گفتگوي شما شده روي برگردانده اما به محض آنكه سخنان آن فرد پايان يافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانيد. اين يك حركت بررسي كنـنده است. شما ميـخواهيد واكنش وي را از آنچه گوينده بيان داشته مورد بررسي قرار داده و بـه وي تفهيم كنيد كه بيش از آن فرد به او علاقه مند هستيد.
از علم مردمك سنجي كمك بگيريد...
ما هـمگي با حالت چشمها پيش از خواب آشنا هستيم وقتي بـه آنها مينگريم نگاهـي خمارآلود است. شما تنها به يك چيز براي ايجاد حالت چشمان پيش از خواب نياز داريد: مردمك هاي بزرگ و متسع. بر طبق علم مردمك سنجي اين عاملي اسـت كـه هـمه ما به آن پاسخ مي دهيـم. شـما قادر نيستيد مردمك چشم خود را آگاهانه كنترل كنيد (به همين خاطر است كه مي گويند چشمها هيچگاه دروغ نميگويند). اما شما ميتوانـيـد با ايجاد شرايط مناسب حالت مردمك منبسط را پديد آورده و به نتيجه دلخواه بـرسيد. ابتدا نور را كاهش دهيد. هـرگاه ميـزان روشـنـايـي و نـور مـحيـط كاهـش يابد مردمك چشمها متسع ميگردند. به همين خاطر است كه استفاده از نور شمع و يا كليدهاي كاهنده نور چراغها در رستورانهاي رمانتيك ضروري ميباشد. تنها با ملايم كردن و كاهش نور نيست كه چهره ما جذاب تر بنظر ميرسند، مردمكهاي منبسط نيز سودمند هستند.
دانشمندان 2 تصوير از يك زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصوير يكسان و مشابه بود يكي از دو تصوير طوري دستكاري شده بود كه مـردمك چشـمـها بـزرگـتـر بـنـظر بـرسنـد. زماني كه تصوير دستكاري شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـويـر دسـتـكاري شده، 2 برابر جذابتر از تصوير واقـعـيـش تـشـخيـص دادنـد. بـروي چهره مردان نيز آزمايش مـشـابـهـي صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتايج مشابهي حاصل گشت. همچنين هنگامي كه ما به چيزي علاقه داريم و دوستش مي داريم مي نگريم، مـردمك چشمانمان باز بزرگتر و متسع مي شوند. اين را نيز مي تـوان تـوسـط تـصـاويـر به اثبات رساند. اين بار پژوهشگران تصوير يك زن زيبا را ميـان تـعداد زيـادي از تـصـاوير معمولي و پيش پا افتاده قرار دادند سپس تغيير اندازه مـردمـك چـشمهاي مردان حين مشاهده آن تصاوير را مورد بررسي قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـك چـشـمهـاي مردان بروي تصوير مورد نظر منبسط مي گشت. اين يعني كه هرگـاه شـمـا شـديدا مجذوب شخصي شده باشيد بايد تا حالا مردمك چشمانتان مانند حفره هاي سياه متسع و بزرگ شده باشد
مرد در اين لحظه پاسخي مي دهد كه فقط مردي آزاده عادل و دمكرات چون كريمخان
تحمل و توان شنيدنش را دارد. مرد مي گويد من خوابيده بودم چون فكر مي كردم تو
بيداري!!!
خان بزرگوار زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران
كنند. و در آخر مي گويد اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم

با چه زنان و مردانی نمیتوان ازدواج کرد
ازدواج نهادي مدني در حقوق ايران است كه علاوه بر اين كه واجد آثار حقوقي و مدني زيادي مي باشد از نظر ديني هم امري بسيار پسنديده بوده و داراي آثار معنوي و اخروي نيز هست . لذا مجرد ماندن و ترك اين شيوه ي حسنه مذمت ( سرزنش ) شده است و چنانچه فردي به خاطرازدواج نكردن مرتكب گناه شود تجرد وي ، حرام خواهد بود . به همين دليل آشنا بودن با قواعد حاكم بر اين نهاد، امري لازم است . يكي از اين قاعده ها موضوع ممنوعيت نكاح با بعضي افراد است . لذا بايد با كسي ازدواج كرد كه از نظر شرعي و قانوني براي آن مانعي وجود نداشته باشد. در اين بحث ذيلاً به بررسي موضوع ممنوع بودن ازدواج با گروهي از زنان و مردان مي پردازيم كه درقانون مدني ايران آن را جزء " موانع نكاح " شمرده اند.
1) ناشي ازخويشاوندي نسبي
2) ناشي از خويشاوندي سببي
3) ناشي از خويشاوندي رضاعي
4) موارد متفرقه
5) رعايت مصالح كشور
1) ازدواج با پدر و اجداد پدري و با مادر و جده ها ي مادري.
2) ازدواج با فرزندان و نوه ها و نتيجه ها ، هرچه قدر كه پايين تر برود.
3) ازدواج با برادرو خواهر و اولا د و نوه ها و نتيجه هاي آنان.
4) ازدواج با عمه ، خاله ، عمه و دايي هايي خود و عمه و خاله و عموها و دايي ها ي پدر و مادر و اجداد .
1) مرد نمي تواند با مادر و نيز جده هاي زن خود و نيز مادر و جده هاي رضاعي زن خود ازدواج كند و اين حرمت، ابدي است . يعني اگر مردي فقط برا ي چند دقيقه با زني حتي ازدواج موقت نمايد و حتي آنها همديگر را هم نبينند اين محرميت حاصل شده و آن مرد با مادر و جده هاي نسبي يا رضاعي همسر فعلي يا سابق خود براي هميشه محرم است .
2) زن نيز نمي تواند با پدر و اجداد نسبي يا رضاعي شوهر خود ازدواج كند و تفصيل آن نيز مانند مورد بالا درباره زن نيز صادق خواهد بود.
3) زن پدر يا اجداد نسبي يا رضاعي انسان براي هميشه بر وي حرامند . لذا اگرزني ولو چند دقيقه نيز به عقد مردي درآيد و بعد هم جدا شود براي هميشه به پسر و نوه و نتيجه هاي آن مرد حرام خواهد بود.
4) عروس نيز براي هميشه به پدر شوهر و اجداد شوهرش حرام است.
تذكر : محرميت حاصله از ازدواج هاي ياد شده هم خاص ازدواج دائم است و هم شامل ازدواج موقت مي شود . وجود رابطه زناشويي لازم نيست و صرف جاري شدن صيغه نكاح ، كافي براي اين محرميت خواهد بود.
5) اگر مردي با زني ازدواج كند وآن زن ، دختر يا دختراني از شوهر قبلي اش داشته باشد ، تا زماني كه اين زن در عقد مرد است اين دختران نيز با پدر خوانده شان محرم هستند واگربين زن وشوهر مزبور، رابطه زناشويي واقع نشده باشد پس از جدا شدن ، مجدداً اين دختر بر پدرخوانده سابقش نامحرم خواهد بود و مي تواند با وي ازدواج كند اما اگر بين زن و شوهر مزبور رابطه زناشويي رخ داده باشد دختر زن به پدر خوانده يا همان شوهر مادرش براي هميشه محرم است و جدايي مادر نيز نقشي دراين ميان نخواهد داشت.
6) كسي نمي تواند همزمان با دو يا چند خواهر ازدواج كند. لذا اگر مردي با زني ازدواج نمايد ، تا زماني كه از وي جدا نشده نمي تواند با خواهرش ازدواج كند كه البته دراين مورد خواهر زن ، محرم شرعي كه ملزم به رعايت حجاب نيست نخواهد بود بلكه از اين جهت نامحرم است.
تذكر : اگر مردي زنش را طلاق رجعي ( طلاقي كه مرد مي تواند باز زن را به ازدواج خود در آورد ) دهد، چون در اين نوع طلاق در عِدّه قانوني ( مدتي كه زن پس از طلاق يا فوت شوهر نبايد ازدواج كند ) ، زن همانند زوجه مرد فرض مي شود ، تا پايان عده ، حق ازدواج با خواهر زن وجود ندارد ولي در سايرطلاق ها يا عدّه ي عقد موقت، مي توان در ايام عِدّه با خواهر زن ازدواج نمود.
7) ازدواج با برادرزاده يا خواهرزاده زوجه، بدون اذن وي ممنوع است . لذا اگر مردي بدون كسب اجازه همسرش با برادرزاده يا خواهرزاده او ازدواج كند اين عقد جايز و صحيح نخواهد بود ولي اگربعداً بتواند رضايت همسرش را كسب كند ازدواج قبلي نافذ مي گردد و نياز به عقد مجدد نمي باشد. اما اگرهمسرش از موضوع عقد با خبر شود و آن را تنفيذ ( تأييد ) نكندعقد باطل مي شود.
تذكر : اگر مردي با زني ازدواج كند مي تواند بعداً با خاله يا عمه وي ازدواج نمايد و نيازي به اعلام موضوع به زن خود ندارد.
8) اگر مردي سه بار متوالي همسر خود را طلاق دهد ، پس از وقوع طلاق سوم ( سه طلاقه ) اين زوجه مطلقه ، بر مرد حرام مي شود خواه با وي رابطه ي زناشويي داشته يا نداشته باشد .
اگر مرد بخواهد دوباره با وي ازدواج كند بايد اين زن با مرد ديگري ازدواج دائم نموده و با وي رابطه زناشويي نيز داشته باشد و سپس ازوي جدا شود و زن پس از تمام شدن ايام عده مي تواند به عقد شوهراول درآيد . اصطلاحاً به شوهر دوم مُحلّل ( حلال گرداننده ) گفته مي شود زيرا باعث از بين رفتن حرمت ازدواج بين شوهر اول و همسرش مي گردد.
تذكر : موضوع ياد شده خاص طلاق و ازدواج دائم است. لذا اگر مردي پس از عقد موقت از همسرش جدا شود يا بر اثر فسخ بين زوجين ، جدايي واقع گردد مشمول قاعده مزبور نخواهد بود.
1) اگر مردي همسرش را نـُه بار طلاق دهد به صورتي كه شش بار آن طلاق رجعي باشد اين زن براي هميشه براين مرد حرام مي شود كه اصطلاحاً به وي ( نه طلاقه ) گفته مي شود و محلل نيز در اين مورد كارسازنخواهد بود.
يكي از اقسام خويشاوندي ، قرابت ناشي از شيرخوارگي (رضاع) است.
بدين ترتيب كه اگر زني با شرايط ذيل به كودكي شير دهد بين آن كودك و زن نسبت مادر و فرزندي رضاعي پيش مي آيد و فرزندان آن زن نيز با شيرخواره ، خواهر و برادر رضاعي مي شوند و شوهر آن زن هم ، پدر رضاعي مي شود و شوهر آن زن هم ، پدر رضاعي وي محسوب مي شود و خلاصه برادر و خواهر آن زن هم دايي و خاله او به شمار مي روند و همين طور الي آخر.
1) شير زن ناشي از حمل مشروع باشد.
2) شير، مستقيماً مكيده شود. لذا اگر شير در قاشق يا سرشيشه ريخته شود و به كودك داده شود فايده اي ندارد.
3) كودك لااقل 15 دفعه متوالي و يا در يك شبانه روز از شيربخورد. ضمناً نبايد دربين دفعات شير خوردن ، از غذا يا شير زن ديگري مصرف كند.
4) شيرخوردن كودك ، قبل از تمام شدن دو سالگي او باشد.
5) مقدار شيري كه خورده از يك زن و شوهر حاصل شده باشد.
بدين ترتيب خويشاوندي رضاعي ازحيث محرميت و ماهيت نكاح همانند قرابت نسبي است . لذا همان گونه كه خواهر و برادر يا مادر و مادربزرگ نسبي محرم است ، رضاعي آن نيز محرم مي باشد ولي رابطه توارث بين آنان ايجاد نمي شود.
تذكر: اگر مادر بزرگي به نوه دختري خودش با شرايط مزبور شير دهد، مادر آن كودك بر شوهرش حرام مي گردد زيرا اين مادر بزرگ با اين كارش ، دخترش را به خواهر رضاعي نوه اش تبديل نموده و چون ازدواج با خواهر فرزند جايز نيست اين زن بر شوهرش حرام مي شود.
1) گر مردي با علم به اين كه زني شوهر دارد يا درعِدّه طلاق يا وفات به سر مي برد وي را به عقد خود درآورد ، هم عقد باطل است و هم آن زن براي ابد به او حرام مي شود.
اما اگر مرد به موارد مزبور جاهل با شد يعني نداند زن ، شوهر دارد يا عِدّه اش تمام نشده و زن را به عقد خود در آورد عقد باطل است ؛ اما مي تواند پس از اتمام عِدّه ، زن را به عقد خود در آورد ولي اگربين آنها رابطه زناشويي نيز برقرار شده باشد، زن بر وي حرام هميشگي خواهد شد.
2) اگر مردي همسر دائمي اش را كه مسلمان و عفيفه است لِعان كند يعني به وي نسبت زنا دهد يا فرزندش را از خود نفي كند و اين كار را با شرايطي نزد قاضي انجام دهد بين اين زوجين براي هميشه جدايي واقع مي شود و بر هم حرام ابدي مي شوند.
3) اگر مرد يا زني در حال احرام ( حج) با فردي ازدواج كند و به حرمت اين كار هم آگاه باشد بين آن دو حرمت ابدي حاصل مي شود.
4) اگر مردي با زن شوهر دار يا زني كه در عِدّه طلاق رجعي است زنا كند آن زن براي هميشه به وي حرام مي شود.
تذكر: بعضي از فقها اين كار را موجب حرمت ابدي نمي دانند.
5) اگر مرد بالغ با پسري لواط كند مادرو خواهر و دختر آن پسر بروي حرام ابدي مي شوند ؛ ولي مفعول مي تواند با مادر وخواهر ودختر آن مرد ازدواج نمايد.
6) ازدواج زن مسلمان با مرد غيرمسلمان باطل و حرام است و با علم به حرمت ، زنا محسوب مي شود ولي مرد مسلمان مي تواند با زنان كافر اهل كتاب ( مسيحي، يهودي و زرتشتي) ازدواج موقت نمايد و بعضي از فقها، ازدواج دائم را هم جايز مي دانند ولي ازدواج با زنان غير اهل كتاب ، جايز نيست .
تذكر: بعضي از فقها گفته اند چنانچه مرد مسلماني داراي زن مسلمان باشد بدون اذن همسر مزبور حق ندارد زن اهل كتاب را به ازدواج خود در آورد.
7) ازدواج بين پيروان مذاهب اسلامي مثل شيعه و سني اشكالي ندارد ولي جهت رعايت كفويت ، بهتر است هر دو از يك فرقه باشند.
1) ازدواج مرد ايراني با زن غير ايراني بلا مانع است ولي اگر زن ايراني بخواهد با مسلمان غير ايراني ازدواج كند شرعاً اشكالي ندارد ولي براي ثبت آن و رسميت داشتن بايد از دولت كسب مجوز كند و گرنه از نظر دولت اين ازدواج رسميت نخواهد داشت.
2) ازدواج ايرانيان عضو وزارت امور خارجه يا نيروهاي مسلح با غير ايراني ها ممنوع است و بايد قبلاً مجوز آن از دولت اخذ شود و گرنه هم موجب تعقيب اداري و هم عدم به رسميت شناختن آن خواهد شد ؛ اگر چه شرعاً صحيح است.
تذكر : مطالبي كه گفته شد بيشتر در مورد ايرانيان شيعه حاكم است و چون موضوع ازدواج از احوال شخصي محسوب مي شود در مورد اهل سنت و نيز اهل كتاب ، احكام شرعي مذهب خودشان رعايت خواهد شد ، مگر اين كه آنان شخصاً رضايت خود را بر اِعمال قوانين مدني ايران بر روابط شخصي شان اعلام نمايند.
بچه های مدیریت بفرمایین در خدمتیم
اگر اندکي به پيرامون خود نگاه کنيم، به سازمان ها، شرکت ها، بانک ها و انسان ها، صحنه ي درگيري را شاهد خواهيم بود که ريشه در دردي دارد که سال هاست گريبانگير انسان ها بوده است و تلاش متفکران، حکيمان، روانشناسان، فيلسوفان و ... هيچ علاجي را براي آن به ارمغان نياورده است. اين درد چيزي نيست مگر دشمني با طبيعت. گروه هاي بشري قرن هاست که براي سبقت گرفتن در راه بهره مندي از طبيعت خنجرهاي آهيخته خود را در شکم همديگر فرو مي برند. اگر اين کارزار در قرن هاي پيش بر سر چراگاه و قطعه اي زمين بود، اکنون منابع زيرزميني است که عرصه را بر همه تنگ کرده است. با اين همه جاي شکر باقي است که اندکاني پيدا شده اند که در اين راه موانعي را قرار دهند و سعي در تغيير انديشه بشر مخرب امروزي داشته باشند. اين متفکران که در حيطه هاي گوناگون به سخنراني پرداخته اند، حيطه مديريت را از افکار خود بي بهره نگذاشته اند. يکي از نظرياتي که امروزه براي خود جا بازکرده است، مسئوليت هاي اجتماعي در مديريت است. جهت اين نظريه به سمت و سويي است تا که شايد بتواند بشر امروزي را به دنبال خود بکشاند و او را با طبيعت به عنوان يک جزء و نه يک فرادست همگون کند و همچنين به شيوه اي عادلانه فوايد حاصل از تعامل با طبيعت را بين آنها تقسيم کند. لذا در اين نوشته سعي بر آن است که با بررسي تمام جوانب مسئوليت اجتماعي در امتداد يک نمونه مطرح شده زواياي پنهان موضوع آشکار شود.بنابراين در ادامه با ارائه تعاريف و نظريات گوناگون در مورد مسئوليت اجتماعي، نمونه ياد شده مورد بررسي قرار مي گيرد.
مسئوليت اجتماعي
متفکران رشته مديريت از دهه 1950، توجه خود را به مسئوليت هاي اجتماعي معطوف کردند.تمام سازمان هايي که فقط سود و زيان خود را وزن مي کردند، تحت فشار مردم و سازمان هاي مشابه، ديد خود را اندکي به فراتر از سازمان اندوختند. ديگر بوضوح مشخص است که اعمال سازمان ها بر محيط بيروني تأثير بسزايي خواهد داشت و نمي توان سود و زيان ناشي از سازمان ها بر جامعه را ناديده گرفت. جهت مسئوليت اجتماعي به سمتي است که فوايد اجتماع در آن امتداد است. لذا تلاش بر اين بوده است که سود و زيان سازمان ها به گونه اي باشد که مردم هزينه اضافي متحمل نشوند. منظور از مسئوليت اجتماعي اين است که که سازمان ها تأثير عمده اي بر سيستم اجتماعي دارند و لذا چگونگي فعاليت هاي آنها بايد به گونه اي باشد که در اثر آن زياني به جامعه نرسد، و در صورت رسيدن زيان، سازمان هاي مربوط ملزم به جبران آن باشند. به عبارت ديگر، سازمان ها نبايد خود را مستقل از محيط بيروني خود و به اصطلاح «تافته جدا بافته» بدانند، بلکه بايد خود را جزئي از يک کل يعني محيط بيروني و اجتماع بدانند و بايد اهداف و فعاليت هاي آنها در راستاي آرمان هاي اجتماعي و رفاه و آسايش جامعه باشد. امروزه همه مديران بايد به کارهايي دست بزنند که مورد قبول جامعه و منطبق با ارزش هاي آن باشد. سازمان هايي که نمي توانند خود را با اين مهم تطبيق دهند، موفق نخواهند بود. پيتر دراکر يکي از برجسته ترين صاحبنظران مديريت در اين باره مي گويد که سازمان هاي خصوصي به منظور حفظ مشروعيت خود و بقا در محيط، بايد قبول کنند که نقش و وظيفه عمومي و اجتماعي نيز دارند. اين نقش اجتماعي از اين اصل پذيرفته شده نشأت مي گيرد که: «هر فردي مسئول رفتار خود است و چنانچه ازطرف وي، خواه به طور عمد و غير عمد، صدمه اي به ديگران وارد شود، بايد پاسخگو باشد.» سازمان ها نيز از اين مقوله مستثني نيستند و بايد پاسخگوي تأثيرات اجتماعي نامطلوب خود باشند.
مفهوم مسئوليت اجتماعي
مسئوليت اجتماعي به رفتارها و تصميمات مبتني بر ارزش هاي پذيرفته شده اجتماعي مربوط مي شود و در واقع تعهد تصميم گيران براي اقداماتي است که به طور کلي علاوه بر تأمين منافع خود، موجبات بهبود رفاه جامعه را نيز فراهم مي کند. در اين تعريف عناصر چندي وجود دارد:اولاً مسئوليت اجتماعي يک تعهد است که مؤسسات بايد در قبال آن پاسخگو باشند.ثانياً مؤسسات موظفند که که از آلوده کردن محيط زيست، اعمال تبعيض در امور استخدامي، بي توجهي به تأمين نيازهاي کارکنان خود، توليد کردن محصولات زيان آور و نظاير آن، که به سلامت جامعه لطمه مي زنند، بپرهيزند و سرانجام سازمان ها بايد با اختصاص منابع مالي، در بهبود رفاه اجنماعي مورد قبول اکثريت جامعه بکوشند. اين قبيل اقدامات عبارتند از: کمک به فرهنگ کشور و مؤسسات فرهنگي، و بهبود کيفيت زندگي.
مسئوليت اجتماعي ممکن است مربوط به چگونگي عمل سازمان در امور گوناگوني همانند آلودگي محيط زيست، تبعيض، فقر، بيکاري، تورم و مانند اينها اعمال شود. يکي از جوانب اصلي مسئوليت اجتماعي، مسئله محيط زيست است که محل جدل هاي کنوني ملل مختلف است. کشورهاي صنعتي نظير ايالات متحده آمريکا که منافع خود را در عدم پايندي به مسئوليت اجتماعي در زمينه محيط زيست مي بينند، هيچگاه حاضر نيستند از فعاليت هاي کارخانجات بزرگ خود که ويران کننده ي محيط زيست مي باشد دست بکشند. اگرچه کشورهاي مختلف تلاش هاي عمده اي در راستاي احياي طبيعت انجام داده اند و سعي در پايبندي به معاهدات و پيمان هايي مانند معاهده کيوتو مبني بر جلوگيري از گسترش گازهاي گلخانه اي داشته اند ولي هنگامي که کشور بزرگي همچون آمريکا حاضر به امضاي اين پيمان نامه نيست، آيا باز هم مي توان گفت که اينگونه کشورها به دنبال استقرار سازمان هايي هستند که به اجتماع پاسخگو باشند.
مسئله محيط زيست را از نظرگاه ديگري نيز مي توان مورد بررسي قرار داد. اين جنبه، مربوط به ريشه هاي مذهبي تعامل با محيط زيست است. اديان گوناگون بر اين امر تأکيد دارند که فقط از طريق زندگي هماهنگ با محيط طبيعي در يک رابطه مبادله اين امکان براي انسان وجود دارد که زندگيش را به نحو خلاقي گسترش دهد. بر اساس چنين رويکردي، آيين بودا تعليم مي دهد که ارتباط بين انسان و طبيعت يک رابطه تضاد نيست بلکه وابستگي متقابل است. آيين شينتو در ژاپن نيز بر هماهنگي انسان با بيعت تأکيد داشت. حضرت عيسي نيز برنامه ريزي اقتصادي، تراکم سرمايه، تکنولوژي، و به طور کلي تجليل از اقدامات سودآور اقتصادي را که منجر به تخريب محيط زيست و ايجاد فاصله بين فرقه هاي مختلف مي شد، محکوم کرد. جالب اينجاست که آيين يهود مسير عکس را پيموده است. يکتاپرستي يهودي به اين مفهوم است که خداوند تمام آفرينش غير انساني را در دسترس مخلوق انساني خود قرار داده تا از آنها به هر طريقي که دلخواه اوست بهره برداري کند. دين اسلام نيز اگرچه براي انسان ها محدوديت هايي قرار داده است، اما با قلمداد کردن انسان به عنوان اشرف مخلوقات، مجوز دست يازيدن به طبيعت را صادر کرده است.
يکي از مؤسساتي که در زمينه مسئوليت اجتماعي اصولي را ارائه داده است، مؤسسه ISM مي باشد. اگرچه اين مؤسسه براي مديران زنجيره توليد اصولي را تدوين کرده است ولي قابل تعميم به سازمان هاي دولتي مي باشد. اين اصول عبارتند از:
1- جامعه: تلاش در راستاي ايجاد مزيت براي جامعه و همچنين تحريک و تشويق سازمان هاي مرتبط براي حرکت در راستاي منافع جامعه.
2- محيط: تشويق و تحريک سازمان براي ايجاد مکانيزم پاسخگويي به محيط خود به طوري که ابهام و نارضايتي محيط رفع شود و همچنين مواضع سازمان و اثرات سياست هاي سازمان بر روي نرخ هاي تورم، بيکاري، فقر روشن شود.
3- اخلاق: ايجاد منشور اخلاقي براي سازمان و کوشش در جهت عمل به اصول و مباني اخلاقي.
4- مسئوليت مالي: مسئوليت در برابر اموال افرادي که در سازمان سرمايه گذاري کرده اند و همچنين در سازمان هاي بزرگ دولتي، مسئوليت در برابر اموال مردم و ثروت ملي.
5- حقوق بشر: برخورد با افراد داخل و خارج از سازمان به طور محترمانه و با رعايت شأن افراد، احترام و پشتيباني از حقوق بين المللي تا جايي که در حيطه سازمان است، ايجاد تحرک در ديگر سازمان هاي مرتبط براي احترام گذاشتن به حقوق بشر
6-امنيت:ايجاد فضايي امن براي افراد درون سازمان و افراد بيروني که با سازمان در ارتباطند و عدم ايجاد ناامني براي ديگر افراد.
نمونه (Case)
دو گروه اول و دوم نظرات خود را در مورد نقش دولت و مسئوليت اجتماعي مطرح مي کنند. س÷س نظرات دو گروه تحليل مي شود.
گروه اول:
دولت بدون در نظر گرفتن محيط زيست، دائماٌ فعاليت هاي آلوده کننده ي محيط زيست و فرساينده ي خاک ها را گسترش مي دهد و صنايعي که در راستاي افزايش صادرات هستند، فقيرها را فقيرتر و ثروتمندان را فربه تر مي کند.دولت بايستي آلاينده ها را کم کرده و صنايع تخريب کننده محيط را کنار بگذارد.
گروه دوم
ما راه برگشت نداريم و مهمترين عامل ناکارآمدي دولت، ضعف مديريت است و با اصلاح آن به اهداف توسعه دست خواهيم يافت.
تحليل نظرات دو گروه
اگر مواضع گونه گون هر دو گروه را مورد بررسي قرار دهيم، مشاهده مي کنيم که هر دو گروه مواضعي را اتخاذ مي کنند که اگر چه در آنها نکات درستي وجود دارد، ولي برخي از مدعاهاي آنها نيز بسيار عاميانه مي باشد.
در مورد گروه اول نکاتي قابل بيان است که عبارتند از: اينکه سياست هاي مديريت دولتي ثمري جز هدر دادن منابع به بهاي آلوده کردن محيط زيست نداشته است، يک بيان بدون فکر است. زيرا اولاً رسالت مديريت دولتي چيزي جز ارائه بهترين خدمات به مردم مي باشد (وارد اين بحث نمي شويم که آيا منظور از مديريت دولتي، اداره امور سنتي دولتي است که هنوز درکشورهايي حکمفرماست يا مديريت دولتي نوين که نقشي متفاوت از اداره امور دولتي به خود گرفته است و يا اينکه قلمرو بحث ايران است يا جهان؟)و سياست هاي مديريت دولتي در اين امتداد قرار مي گيريد و اين به معني هدر دادن منابع نيست و بلکه تلاش در راستاي استفاده از منابع براي تحقق آرمان هايي چون عدالت، آزادي، محو فقر و ... است. نکته اي که در اينجا قابل بيان است اين است که خود سياست ها بد جلوه نمي کنند، بلکه عدم تعهد و عمل به اينهاست که عواقب بيشماري را به دنبال مي آورد. در ادامه به نکات خوبي اشاره شده است. آري درست است که بهره وري دولت اندک است، کيفيت آموزش نامطلوب است و کشاورزي و مراتع را فراموش کرده و منابع را پايان ناپذير مي پنداريم و مدام آنها را به هدر مي دهيم، ولي آيا راه حل همان است که گروه اول ارائه مي دهد؟ آيا بايد چند قرن به عقب برگرديم و کشاورزي و ماهيگيري را پيشه کنيم و شروع به از بين بردن شهرها و ساختن روستاها کنيم؟ شايد اين ابلهانه ترين راه حل باشد که به ذهن مي رسد. در اينجا گروه دوم به خوبي اين راه حل را رد مي کند و بازگشت به عصر حجر را ناممکن مي داند. اين موضع گروه دوم که سياست هاي مديريت دولتي باعث عدم بهره وري شده است باز هم قابل قبول نيست زيرا خود سياست ها نيستند که باعث اين امر شده اند بلکه همانطور که اشاره شد نداشتن ضمانت اجرايي و قرار نگرفتن فعاليت ها در راستاي سياست هاست که موجب عدم بهره وري مي شود. در ادامه گروه دوم بر اين عقيده است که ضعف مديريت مهم ترين مانع است. اين بيان جاي تأمل بسيار دارد و به راحتي نمي توان آن را به عنوان بزرگترين عامل قبول کرد. بهتر است که براي تفسير اين بيان و همچنين به عنوان يک خاتمه به تحليل ديگري دست بزنيم:
اگر دقت کنيم مشاهده مي کنيم که زمزمه مسئوليت اجتماعي درست در زماني آغاز شد که عدم کارايي الگوي رشد اقتصادي بر همگان آشکار شده بود. متفکران توسعه که تا قبل از اين بر اين اعتقاد بودند که توسعه چيزي جز رشد اقتصادي نيست، حال از عقايد خود برگشته بودند و بر ارزش هاي جديدي تأکيد داشتند که از جنس مسئوليت اجتماعي بود. سياست هاي مديريت دولتي که در راستاي الگوي رشد اقتصادي بود، هنوز در بسياري از کشورهاي در حال توسعه مورد قبول است. از جمله اين سياست ها عبارت است از: صنعتي شدن، توسعه شهري، افزايش توليد ناخالص ملي، نظام برنامه ريزي متمرکز، اتکا به خارج و تکنولوژي پيشرفته. اگرچه ناکارآمدي اين سياست ها در کشورهاي توسعه يافته به اثبات رسيده است ولي هنوز کشورهاي در حال توسعه نتوانسته اند از اين دام تحميلي (نمونه واضح اين موضوع تحميل تئوري ها، ارزش ها، اخلاقيات بخش دولتي به کشورهاي جنوب شرق آسيا از طرف کشورهاي استعماري بريتانيا، آمريکا، فرانسه و هلند در دوران استعمار و پس از ان است) رهايي يابند. اکنون راه حل براي برون رفت از بحران هايي که جهان صنعتي با خود به همراه داشته است شايد تکيه بر مباني نظريه ي جديد توسعه يعني الگوي نيازهاي اساسي باشد. اين الگو که با مسئوليت اجتماعي همراستا است، نه تنها رشد اقتصادي را در نظر مي گيرد بلکه معيارهاي توسعه يافتگي را که مفاهيمي جون فقرزدايي، توسعه اجتماعي، توسعه فرهنگي و ... است را هم مورد توجه قرار مي دهد. سياست هايي که در اين الگو قرار دارند عبارتند از: توسعه کشاورزي (مکانيزه با حداقل عواقب زيست محيطي)، توسعه روستايي (به سمت ايجاد روستا شهرها)، رفاه فردي، برنامه ريزي مشارکتي و غيرمتمرکز، اتکا به داخل، تکنولوژي مناسب(با توانمندي ها و پتانسيل ها و ساختارهاي فرهنگي، اجتماعي و ... داخلي). در انتها شايان ذکر است که اگر در مديريت دولتي، سياست ها در راستاي الگوي نيازهاي اساسي قرار گيرند و بر ارزش هاي مسئوليت اجتماعي و اخلاقي تأکيد شود، به مرور زمان دولت و سياست هاي آنها کارآمد خواهد شد و به سمت توسعه يافتگي پيش خواهيم رفت.
1-توينبي آرنولد، ايکدا دايساکو (گفتگوي دو فرزانه)؛ براي قرن بيست و يکم؛ مترجمان: پاشايي ع. [ ... و ديگران]؛ ويراستار مجيدي فريبرز؛ تهران؛ نشر ثالث؛ 1381.
2-نوري تاجر، مريم؛ مسئوليت هاي اخلاقي و اجتماعي در مديريت؛ مجله تدبير، شماره 115، شهريور 1380.
3- Institute for Supply Management; Principles of Social Responsibility; 2004.
4- Haque M.Shamsul; Reforming Public Administration in
به دلیل ماهیت عصری که در آن به سر میبریم تفاوت بسیاری میان سازمانهای امروزی و گذشته وجود دارد و در این ارتباط «چارلز هندی» از صاحبنظران رشته مدیریت میگوید: «مدیران امروز با سازمانهایی سر و کار دارند که شباهتی به سازمانهای گذشته ندارند.»
یکی از ویژگیهای اساسی سازمانهای جدید، شکلگیری آنها بر مبنای یادگیری است. بنابراین مدیران و کارکنان، همواره در حال یادگیری بوده و مهارتهای جدید کسب میکنند چرا که قدرت هر سازمان متناسب با میزان آموزش دائمی مدیران و کارکنان آن است. هدف این مقاله ایجاد آشنایی با ویژگیهای سازمانهای یادگیرنده است.
نظریه یادگیری سازمانی
نظریه یادگیری سازمانی از جمله رهیافتهای سیستمی و اقتضایی به مدیریت محسوب می گردد و سازمان را به مثابه یک "سیستم باز صاحب اندیشه و زنده" در نظر می گیرد. با تأکید بر این نکته که سازمانها نیز مانند ذهن انسانها برای تطبیق با شرایط محیطی متحول، متکی به دریافت بازخورند؛ سازمانها درست مانند حیوانات باهوش تر و انسانها از تجربه درس می گیرند و درگیر فراگردهای ذهنی پیچیده ای مانند "پیش بینی، شناسایی، تعریف، طراحی و حل مسأله" می شوند. دو نفر از نظریه پردازان سازمان بر این باورند که "در بسیاری از سازمانها، برخی از حالات یادگیری سازمانی، به طور منظم ایجاد می شوند"؛ نظیر سه فراگرد متداول یادگیری سازمانی که عبارتند از: فعالیتهای بهبود و توسعه منابع انسانی؛ فعالیتهای برنامه ریزی راهبردی؛ و به کارگیری و تسلط بر فن آوریهای جدید در سازمان. به هر حال، سازمانها معمولاً همه استعداد و توان یادگیری خود را به کار نمی گیرند. حاصل یادگیری سازمان، پیش از حاصل یادگیری انفرادی مجموعه اجزای آن است؛ یعنی حاصل یادگیری کل سازمان، از جمع یادگیریهای انفرادی و مجزای بخشهای تشکیل دهنده آن بیشتر است. یادگیریهای منفرد حاصل از آموزش و توسعه مهارتهای نیروی انسانی، فراهم آوردن پایگاههای علمی، و آشنایی با نظریه ها و چهرچوبهای جدید، فقط هنگامی به یادگیری سازمانی منجر می شود که بر اقدامهای مدیریتی، خط مشیها و راهبردهای طراحی سازمانی اثر بگذارد.
موضوع یادگیری سازمانی در حدود دهه 1970 میلادی مطرح شد. کتاب معروف پیتر سنج تحت عنوان اصل پنجم، موجب شهرت و توسعه تفکر سیستم باز و یادگیری سازمانی شد. سازمان یادگیرنده از نظر پیتر سنج، سازمانی است که با استفاده از افراد، ارزشها و سایر خرده سیستمها، و با تکیه بر درسها و تجربه هایی که به دست می آورد، به طور پیوسته عملکرد خود را تغییر می دهد و آن را بهبود می بخشد، به نظر وی اجزای اصلی هر سازمان یادگیرنده عبارتند از:
1. مدلهای ذهنی- در این سازمانهاف همه افراد شیوه های قدیمی اندیشیدن را کنار می گذارند؛
2. مهارت شخصی- در این سازمانها، افراد خودآگاه بوده، به طور باز با دیگران برخورد دارند؛
3. تفکر سیستمی- همه اعضای این سازمانها یاد می گیرند که کل سازمان چگونه کار می کند؛
4. بصیرت مشترک- همه اعضای این سازمانها به شناسایی و تعریف برنامه های عملی خود می پردازند و در مورد آنها توافق حاصل می کنند؛
5. یادگیری گروهی- همه اعضای این سازمانها برای به اجرا درآوردن برنامه های مورد توافق، همکاری می کنند؛
به نظر گاروین، "سازمان یادگیرنده سازمانی است که در ایجاد، کسب، انتقال دانش و اصلاح رفتار خود در واکنش به دانش و بصیرتهای جدید مهارت دارد". گاروین و برخی از صاحب نظران دیگر با تسری مصادیق مدل سیستم باز به سازمان و در نظر گرفتن قابلیتی نظیر قابلیت "مغز انسان" برای آن مدل، این نظریه را توسعه دادند. گاروین بر این باور است که یادگیری سازمانی درست مثل یادگیری انسانی، سه مرحله دارد: 1) شناخت (یادگیری مفاهیم جدید)؛ 2) رفتار (توسعه مهارتها و توانائیهای جدید)؛ و 3) عملکرد (انجام کار، به طور واقعی). تحقق هر سه مرحله فوق، مستلزم آن است که فاصله موجود میان نظریه و عمل حذف شود.
طبق نظر گاروین، سازمان برای استفاده از فکرهای جدید در بهبود عملکرد سازمانی و تبدیل آنها به برنامه های عملی، به پنج مهارت نیاز دارد: 1) حل مسأله؛ 2) کسب تجربه؛ 3) یادگیری از تجربه خود و تاریخ؛ 4) یادگیری از دیگران؛ 5) انتقال یا اجرا.
اگر سازمانهای امروزی در صدد پیشرفت باشند (به جای اینکه فقط در اندیشه حفظ و تداوم حیات خود باشند)، به همه مهارتهای فوق نیاز دارند.
سازمانهای یادگیرنده پدیدهای هستند که با شروع دهه 90 میلادی مطرح شدند. علت پدیدار شدن چنین سازمانهایی، شرایط، نظریهها و تغییر و تحول در محیطهای سازمانی قبل از دهه مذکور بوده است به گونهای که تمام سازمانها تلاش گستردهای را برای بقای خود آغاز کرده بودند و برای آنکه بتوانند خود را در محیط پرتلاطم اطراف خود حفظ کنند، میبایست از قالبهای غیرپویا خارج و به سمت سازمان یادگیرنده متحول شوند. یعنی در ساختار و اساس خود تغییرات عمیقی ایجاد کنند.
سازمانها قبلاً در محیطی پایدار به سر میبردند و وقایع آینده تقریباً قابل پیشبینی بودند، به طوری که مدیران میتوانستند در شرایط مطمئن برنامهریزی کنند. اما امروز محیط به شدت در حال تغییر است و تغییرات تکنولوژیک، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به سرعت سازمان را تحت تأثیر قرار میدهند.
هندی از صاحبنظران رشته مدیریت میگوید: «مدیران امروز با سازمانهایی سر و کار دارند که شباهتی به سازمانهای گذشته ندارند». یکی از ویژگیهای اساسی سازمانهای جدید، شکلگیری آنها بر مبنای یادگیری است. بنابراین مدیران و کارکنان، همواره در حال یادگیری بوده و مهارتهای جدید کسب میکنند چرا که قدرت هر سازمان متناسب با میزان آموزش دائمی مدیران و کارکنان آن است. سازمانها قبلاً در محیطی پایدار به سر میبردند و وقایع آینده تقریباً قابل پیشبینی بودند، به طوری که مدیران میتوانستند در شرایط مطمئن برنامهریزی کنند. اما امروز محیط به شدت در حال تغییر است و تغییرات تکنولوژیک، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به سرعت سازمان را تحت تأثیر قرار میدهند. سازمان جهت بقا، نیازمند تطبیق خود با دگرگونی های محیطی است و جهت تطبیق ، باید همواره در خود تغییرات مطلوب را ایجاد کند تا بتواند کارآمدی خود را در جهت تحقق اهداف برآورده سازد و این امر میسر نمی گردد، مگر با افزایش یادگیری.
بسیاری از شرکتها از جمله: موتورولا، وال مارت، بريتيش پتروليوم، اكسي روكس، شل، ديويكس، جي ايي، سوني، نورتل، كداك و ... در ايجاد سازمانهاي يادگيرنده تاكيد بسیاری كرده اند. اين سازمانها، نه تنها حداكثر موقعيتهاي رقابتي در زمانهاي مناسب را دارند، بلكه آنها به طور كاملا دقيق در اين شرايط متغير پرورش يافته اند.
يادگيري سازماني زماني اتفاق مي افتد كه موجب تغيير عقايد و ديدگاههاي موجود شده و ديدگاه جديدي را خلق كند و از طريق ارتباط و تعامل به تمام سطوح سازماني منتقل شود. اين انتقال ازطريق مشاركت بهتر صورت مي گيرد. از نظر « پيتر سنگه » روشهاي يادگيري در سازمان يادگيرنده عبارتند از: مهارت فردي، يادگيری تيمي، تفكر سيستمي، بصيرت مشترك، و مدلهای ذهني. سازمان یادگیرنده فرصت یادگیری برای تمامی اعضای خود را فراهم می سازد. سازمانهای یادگیرنده پیوسته در حال افزایش توانایی خود برای ساختن آینده هستند. « سنگه » معتقد است سازمان يادگيرنده، به گروهي گفته مي شود كه به طورمستمر در پي افزايش قابليتهاي خود براي خلق چيزهايي است كه مي خواهد ايجاد كند.
صاحبنظران براي مفهوم سازمان يادگيرنده تعاريف متعددي ارائه كردهاند.
به نظر « داجسون » سازمان يادگيرنده سازماني است كه با ايجادساختارها و استراتژيها به ارتقاي يادگيري سازماني كمك ميكند.
از نظر « گاروين » سازمان يادگيرنده سازماني است كه داراي مهارت و توانايي ايجاد، كسب و انتقال دانش است و رفتار خودش را طوري تعديل ميكند كه منعكس كننده دانش و ديدگاههاي جديد باشد.
« مايكل جي. ماركوارت » در كتاب ارزنده خود تحت عنوان «ساختن سازمان يادگيرنده »، تعريف نسبتاً جامعي ارائه كرده است: در تعريف سيستماتيك، يك سازمان يادگيرنده سازماني است كه باقدرت و به صورت جمعي ياد ميگيرد و دائماً خودش را به نحوي تغيير ميدهدكه بتواند با هدف موفقيت مجموعه سازماني به نحو بهتري اطلاعات راجمعآوري، مديريت و استفاده كند.
خلق سازمانهای یادگیرنده
«كنكاش دانش، يك وظيفه است.»
اين توصيه چهارده قرن پيش توسط پيامبر اكرم محمد (ص) توصيه شد و حال كاربرد وسيعي براي كسب و كار سازمان پيدا كرده است. يكي از بزرگترين چالشهايي كه امروزه سازمانها با آن روبرو هستند، همگامي با تغييرات سريع در محيط كسب و كار است. اين تغييرات ميطلبد كه افراد در سازمان بهطور مستمر دانش و مهارتهاي خويش را بروز داده و استراتژيهايي را توسعه دهند كه بهنوعي سازمان منتج ميشود. سازمان يادگيرنده را نيز ميتوان همچون يك سازمان نرمال تعريف كرد كه منابع انسانياش را براساس اصولي مستمر و از طريق خلق دانش، مهارت، طرز تلقي و استراتژيهاي جديد جهت نيل به اهداف خويش، توسعه ميدهد.
مزاياي بالقوه
چرا يك سازمان بايستي نظامي را در خود جاي دهد كه در آينده منابع انسانياش را توسعه دهد؟ مزاياي بالقوه آن عبارتند از:
1 - نيروي دانش: تولد غولهاي جديد كسب و كار همچون كامپيوترهاي مايكروسافت، نت اسكيپ و اپل در همين اواخر ثابت كرد كه دانش، نيروي عظيمي است كه دارندگان آن قادرند موجوديتهاي عظيمي را بهكمك آن خلق كنند. اين باور تفكر كسب و كار مرسوم را كه سرمايه، زمين و نيروي كار را بهعنوان اجزاي تشكيلدهنده جهت شروع و حفظ كسب و كار مفروض ميدانست، تغيير داد.
2 - آزادسازي پتانسيل كاركنان: افراد مهمترين منابع سازمان هركسب وكاري هستند. بشر داراي پتانسيلهاي بسياري براي توسعه قابليتها، كسب مهارتهاي جديد و توليد ايدههاي ارزشمند است. جهت گشودن اين مخزن بالقوه، سازمانها مديون كمك به آنان در رساندنشان به بيشترين ميزان پتانسيل موجود هستند. همين كه اين كار صورت پذيرد، افراد بهطور بهينه توانائيهاي خويش را بهكار ميگيرند، بنابراين مساعدت سازمان براي رشد و نيل به اهدافش لازم است.
3 - بهبود كيفيت و بهرهوري: هميشه راهي سريعتر، ارزانتر و بهتر جهت انجام كارها وجود دارد. ميتوان به اين امر توفيق يافت اگر، هر فردي در سازمان بهطور پيوسته متدهاي كاري خويش را بهمنظور افزايش استانداردهاي عملكردي مورد بازبيني قرار دهد. يك سازمان يادگيرنده ميتواند به اعضاي خويش براي نيل به اين هدف، كمك كند.
4 - بقا: افراد و شركتهايي كه با تغييرات فراگير همگام نباشند، بهسرعت منسوخ خواهند شد. بنابراين، سازمانها براي بقا و موفقيت همانند رهبران تجاري و برنامهريزان بايستي ذهنيت كلاسيك خويش را كنار گذارده، دانش، مهارتها، عادات و استراتژيهايي را كه براي زمان حال معتبر است يادگرفته و بازآموزي كنند. و در عوض آن دسته از مهارتها، عادات و استراتژيهايي را بيابند كه آنان را در آينده موفق خواهد كرد.
5 - افزايش تعهد: سازماني كه به نيازهاي يادگيري افرادش توجه دارد، پيوسته در حال ارسال پيامي قوي به كاركنانش است: «ما به شما توجه داريم» اين موضوع تعهد كاركنان را در جهت سازمان، اهداف آن و رفاه همهگير افزايش ميدهد. هريك از كاركنان به كار خود علاقهمند شده و يك راه موثر براي جلب علاقه آنان به سازمان اين است كه به آنان نشان دهيم كه سازمان علاقهمند به رفاه آنان است. همچنين از طريق آموزش و تحصيل مناسب، افراد نسبت به انتظارات سازمان واقف شده و جهت برآورده ساختن آن انتظارات تلاش ميكنند.
استراتژيهاي خلق سازمانهاي يادگيرنده
سازمانهاي يادگيرنده شانسي، پديدار نميگردند بلكه تلاشهايي سازمانيافته به ايجاد آنان منجر ميگردد. مدل ذيل در برگيرنده استراتژيهايي جهت خلق يك «سازمان يادگيرنده» است.
الف - مميزي دانش درون سازماني: اولين و مهمترين قدم، مميزي دانش درون سازماني است؛ تمريني كه در آن بهطور سيستماتيك مهارت، طرزتلقي و دانش افراد بررسي ميگردد.
اين مميزي سطح تواناييهاي فعلي را تعيين كرده و اشاره به فضاهاي خالي دارد كه نيازمند پلزدن است. بهطوري كه سازمان را در نيل به اهدافش ياري سازد. در حقيقت اين مميزي بايستي پاسخگوي سوالهاي ذيل باشد:
سطح فعلي مهارت، طرزتلقي و دانش چقدر است؟
حلقه مفقود منابع انساني شركت كه آنرا از دستيابي به اهداف فعلي و آتي باز ميدارد، چيست؟
چگونه به بهترين نحو ميتوان، نقايص و كاستيها را جبران كرد؟
توسط كدام نوع از افراد و سازمانها ميتوان بهعنوان يك پيكره كل براي يادگيري مستمر و بهبود مستمر فرآيندها، محصولات، خدمات و فرهنگ مورد تشويق قرار گرفت؟
ب - خلق فرهنگ يادگيرنده: از طريق ايجاد محيطي كه هر فرد با مهارتهاي مورد لزوم جهت انجام مشاغل خويش فراهم ميسازد، يك سازمان قادر است تا فرهنگي يادگيرنده را تشويق كند. افراد را بايستي در مورد پيامدهايي كه آنان را دربر ميگيرد، مطلع و آگاه ساخت. جريان آزاد اطلاعات بايد موجود باشد. يك فرهنگ يادگيرنده همچنين افراد را تشويق ميكند تا طرق موجود انجام كارها را مورد چالش قرار داده و بهدنبال راهكارهايي بهتر براي آن باشند. از جمله مهمترين موارد مورد بحث در يك فرهنگ يادگيرنده بايستي فراهمسازي آموزش و توسعه مهارتها باشد.
يك فرهنگ يادگيرنده همچنين از طريق چند تخصصهبودن ميتواند تشويق گردد، رويكردي كه ميطلبد تا كاركنان ياد بگيرند كه چگونه وظايف بيشتري را در شركت خويش انجام دهند. چند تخصصهبودن افق باريكي را پيش روي ما ميگشايد كه توسط تخصصگرايي و تشويق حس كنجكاوي، ترويج ميگردد.
ج - بهكارگيري آموختهها: ارائه دانش و قابليتهاي بيشتر به افراد اما ندادن فرصت بهكارگيري مهارتهاي اكتسابي جديدتر براي موقعيتهاي كاري به آنان، شبيه وقتي است كه به يك بچه بستني بدهند ولي به وي اجازه خوردن بستني را ندهند.
وقتي افراد چيزهاي جديدي را فرا ميگيرند، بلافاصله چيزي كه به ذهن آنان ميرسد اين است كه، كجا و چگونه ميتوان از آن استفاده كرد و اگر آنان نتوانند راهي را جهت بهكارگيري اين دانش بيابند، نتيجه ميتواند زيانآور باشد.
د - پاداشدهي بهكساني كه ياد ميگيرند/ياد ميدهند: پاداشها باور كاركنان كه اگر ياد بگيرند، به منافعي دست خواهند يافت را، تقويت ميكند و درواقع بهاين سوال معروف كه «چي براي من دارد؟» پاسخ ميدهد، وقتي كه مقصود ما از پاداش به مفهوم اصلي آن باشد و نه صرفاً پاداش مالي.
در اين مورد رضايت شغلي ميتواند اهميت يكساني را ثابت كند. افراد به پاداش و حمايت نياز دارند، در غيراينصورت دانش بيشتر، صرفاً سبب عدم رضايت گرديده و نتيجه عكس خواهد داد.
ه' - تاكيد بر آموزش بيپايان: آموزش پاياني نداشته و سازمانهاي سرآمد و كاركنان آنان هرگز در هيچ مقطعي از يادگيري دست برنخواهند داشت. بهمنظور همگامي با تحولات سريع و برآورده ساختن چالشهاي بيشتر و جديدتر، شركتها تاكيد دارند كه افراد بايد بهطور مستمر دانش خويش را ارتقا دهند.
سازمان يادگيرنده يك استراتژي منطقي و معقولانه براي كسب و كار است. با باور خالصانه به اين فلسفه و درگيركردن منابع سازمان براي ترويج فرهنگ يادگيرنده، شركتها قادر خواهند بود، سطح رقابتي خويش را بهميزان زيادي ارتقا داده و مزاياي بالقوه بسيار زيادي را صاحب شوند
شرط لازم در شکلگیری سازمانهای یادگیرنده
در این حالت، مدیران نیاز دارند که برای حفظ بقا، سازمانها را با این دگرگونیها هماهنگ سازند و برای دستیابی به این امر، باید به یادگیری به عنوان پدیدهای ارزشمند بنگرند و بدینوسیله همواره خود را آماده پذیرش تغییرات کنند و کارکنان سازمان را نیز با دگرگونیها همراه سازند. وقتی مدیران باور داشتند که تغییرات در سازمان ضروری است، میتوانند مدیریت تغییر را در سازمان خود بر عهده گیرند. در مدیریت تغییر لازم است:
حالت مطلوب سازمانی برای مدیران شناخته شده باشد.
وضعیت موجود سازمان توصیف گردد.
شکاف وضع موجود و وضع مطلوب برای مدیران مشخص باشد.
ویژگیهای سازمانهای یادگیرنده
در سازمانهای یادگیرنده، تمامی اجزا به هم ربط و پیوندی عمیق دارند، به طوری که «پیتر دراکر» این گونه سازمانها را به ارکستری تشبیه میکند که هر کس ساز خود را میزند، اما نکته مهم این است که تمامی نوازندگان عمیقاً تابع و مرتبط با رهبر ارکستر هستند و نتیجه کار، یک آهنگ موزون است.
طبیعت سازمانهای یادگیرنده امروزی نیز چنین است که با پرسنل گسترده و با فرهنگهای متفاوت، همچنان در حال رشد و فعالیت هستند، نظیر شرکتهای آی بی ام یا مایکروسافت. از ویژگیهای دیگر سازمانهای یادگیرنده، روانی جریان اطلاعات در این سازمانهاست. این روانی، باعث افزایش دانش و رشد مدیریت نیروی انسانی در سازمان میشود. با رشد دانش پرسنل، میزان هوش سازمانها افزون و بهرهوری آنان ارتقاء مییابد.
از سوی دیگر در این سازمانها، کارکنان به علت آموزشهای مکرر و تفویض اختیاری که به آنها میشود، با ایجاد تیمهای متعدد و انجام بحثهای گروهی به ارتقای اطلاعات و توانمندی خود میپردازد. چنین روندی باعث میشود فرهنگ بسیار قوی در سازمان حاکم و آرمان یا دیدگاه مشترکی میان نیروی انسانی و سازمان فراهم آید.
چنین آرمان یا دیدگاه مشترک در یک سازمان ایجاد نمیشود مگر در سایه یک رهبر قوی سازمانی. در این حالت، استراتژی کلی سازمان به صورت مشترکی خواهد بود. این استراتژی از پایین به بالا تنظیم میشود، اطلاعات به صورت باز جریان دارد و تمامی بخشها با اطلاعات و توانمندی بالایی که به دست آوردهاند در تعامل منطقی با یکدیگر قرار میگیرند.
قواعد کلی در سازمانهای یادگیرنده
به طور کلی در سازمانهای یادگیرنده پنج قاعده یا فرمان وجود دارد که جریان تفکر سیستمی از قواعد مهم در این سازمانهاست. این پنج قاعده عبارتند از: الگوهای ذهنی، آرمان مشترک، یادگیری تیمی، قابلیت فردی و در نهایت تفکر سیستمی.
برای ایجاد تفکر سیستمی در سازمان اولین گام، جریان جزئینگری و توجه به اجزاء است.
دوم، ریشهیابی مرزهای سیستم است (مرزبندی میان تمام بخشها). در تفکر سیستمی، ریشهها به خوبی بررسی شده و به کمک الگوهای پویا، تمامی علتها و معلولها مورد مطالعه قرار میگیرد.
یکی از زیرمجموعههای تفکر سیستمی، مرزبندی میان بخشهای یک سیستم است که هویت سیستم در این مرزبندی مشخص شده و ارتباط میان سیستم و محیط در آن صورت میگیرد. تمامی دادهها و ستادهها از مرز سیستم عبور میکنند و ریشه مشکلات معمولاً درون مرز سیستم جای دارند.
زیرمجموعه دیگر، کلگرایی است. سیستم، کلی است متشکل از مجموعه دو یا تعداد بیشتری از اجزاء که رفتار هر جزء بر رفتار کل اثر میگذارد و وجودش بستگی به تعامل اجزاء با یکدیگر دارد.
آنچه که در بحث ریشهیابی به عنوان زیرمجموعه مهم تفکر سیستمی سازمان مطرح است، شناسایی ریشه مشکلات براساس تعامل اجزای سیستم با یکدیگر است.
این شناسایی ممکن است براساس پویایی سیستم، اجتناب از تمرکز به وقایع و یافتن اهرم مناسب برای رفع مشکلات باشد.
رفتار بسیار مشهود و قابل توجه در سازمانهای یادگیرنده این است که آنها با توجه به الگوهای ذهنی تکامل یافته، همواره برای کل مسائل و مشکلات خود به سه عامل تأمل، پرسش و تدافع توجه خاص دارند. این در حالی است که سازمانهای ما بیشتر به تدافع میپردازند تا تأمل و پرسش. بهرهوری محور اصلی سازمانهای یادگیرنده میباشد.
برای اینکه شرکتها زنده بمانند و در دنیای رقابت حضوری فعال داشته باشند، باید مرتب در بالا بردن اطلاعات، دانش و توانایی خودشان کوشش کنند و بر آموزش کارکنان ارزش قائل شوند. امروزه یادگیری از تمام دورههای گذشته، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. امروز باید فکر کردن و ایده دادن کل سازمان را شامل شود. این دیگر صحیح نیست که در بالای سازمان فکر کنند و ایده دهند و در سطوح پائین عمل کنند. بلکه فکر کردن و عمل کردن مربوط به کلیه کارکنان در سطوح مختلف سازمان است.
رهبران سازمانهای یادگیرنده، مسئولیت ایجاد امکانات و شرایط یادگیری را در سازمان دارند، کارکنان باید به طور مستمر در یادگیری و بالا بردن دانش خود دخالت داشته باشند.
مدیریتهای سنتی، دیگر جوابگوی سازمانها با توجه به تحولات شرایط محیطی نیستند، بلکه سازمانها باید روی نوآوری و خلاقیت تأکید داشته باشند.
نکته مهم در سازمانهای یادگیری، نوع و نقش رهبری است. رهبران این سازمانها تفکر سیستمی دارند، کمتر روی موضوعات روزمره تأکید دارند و بیشتر روی روندها و عواملی که موجب تغییرات و تحولات میشوند، تأکید میکنند.
در بلند مدت، عملکرد عالی بستگی به آموختن عالی دارد. رهبران سازمانهای یادگیرنده، مسئول بهبود مستمر بوده و شرایط را برای بالا بردن توانائیهای کارکنان فراهم میسازند.
رهبران سازمانهای یادگیرنده، ضمن این که از نظراتشان با استدلال حمایت میکنند، از کارکنان سازمان نیز میخواهند آنها هم در ارائه نظرات مشارکت نمایند و آنها را تشویق میکنند که اگر ایده، نظر و یا اطلاعات متمایزی داشته باشند، ارائه نمایند و کوشش میکنند نظرات دیگران را بفهمند، به جای اینکه فقط روی نظرات خودشان تأکید داشته باشند.
سازمانهای یادگیرنده کارکنانشان را تشویق میکنند که مهارتهای فردی، گروهی و کیفیت کار خود را بهبود دهند. آنها از تجربیات خودشان و دیگران که ممکن است مفید یا منفی باشد، استفاده میکنند. افراد با مهارتها و ارزشهای کارشان مورد تحسین واقع میشوند و تمام عقاید و پیشنهادها قابل توجه و احترام است.
در دنیای گسترده اطلاعات امروز، دانش جدید یک کالای باارزش محسوب میشود.
پیتر دراکر از صاحبنظران بنام رشته مدیریت گفته است: «جوهر مدیریت این است که دانش کاربردی کار مؤثر ایجاد نماید.»
کاربرد دانش، توانایی بکارگیری آن است. به عبارت دیگر مهارتها، معلومات و رفتار برای انجام کار و اثبات تبحر به کار گرفته میشوند و توانایی در به کارگیری آموختهها موجب افزایش تبحر میشود لذا دانش جدید به تبحر سازمانی به عنوان بخشی از سازمانهای یادگیرنده نیاز دارد که روی مهارتها و توانائیها، نه فقط روی دانش و اطلاعات متمرکز میشوند، دارای بینش محدودی هستند.
راهکارهایی جهت تقویت سازمانهای یادگیرنده
توجه و اهمیت به بهبود سیستم فعالیتها.
بهینهسازی منابع نیروی انسانی و ارتقای کیفی افراد.
توجه به دانش کاری افراد به عنوان نقطه شروع بهبود بهرهوری و ارتقای کیفی تولید و خدمات.
آموزش سیستمی کارکنان.
سرمایهگذاری و تخصیص بودجه قابل توجه به تربیت و پرورش مغزهای متفکر و مبتکر.
ایجاد فرصتهای آموزشی به منظور تقویت و نمو استعدادها و خلاقیتها.
ایجاد فرصتهای آموزشی گسترده به منظور فراهم آوردن موجبات رشد و پرورش کارکنان.
استفاده از آموزش نه تنها به معنای یادگیری جدید بلکه برای تأثیر آن بر بهبود روند کار کارکنان.
حمایت از آموزش واحدهای مختلف سازمان.
انتقال و اجرای سریع یادگیری سایر شرکتها به داخل سازمان.
حمایت و یادگیری ایدههای خوب و کارهای موفق سایر بنگاهها.
توجه بیشتر به بعد انسانی مدیریت.
تقویت انگیزه کارکنان.
پرورش و ترویج فرهنگ چشمانداز و سرنوشت مشترک.
احترام به کارکنان.
پرورش و ترویج تفکر استراتژیک مشارکتی و تعاملی کارکنان.
توجه بیشتر به خلاقیت و نوآوری همه جانبه نیروی کار.
گرایش بیشتر به شایسته سالاری.
تقویت ارزشهای خانوادگی نیروی کار.
کوچکسازی/ مناسبسازی نیروی کار (به ویژه به دلایل ناامنی اقتصادی و رقابت جهانی).
انسانی شدن محیطهای کاری.
تشویق معنوی و مادی کارکنان.
مکانیزه شدن مشاغل.
توجه به مقررات و ملاحظات جدید زیست محیطی/ استفاده بهینهتر از محیط زیست.
استفاده از آموزش به عنوان یکی از زیرساختهای عمده و مهم بهرهوری فردی و سازمانی.
استفاده از آموزش برای افزایش توان کارکنان موجود و ارتقای آنان و کاهش تأمین نیروی انسانی از منابع خارجی که نوعی ناکامی مدیریت تلقی میشود.
قرار دادن آموزش و پرورش نیروی انسانی در صدر اولویتهای سازمانی.
استفاده از آموزش به عنوان عامل اصلی تأمین قابلیتها و صلاحیتهای علمی و تخصصی و تواناییها مهارتهای فنی و حرفهای کارکنان.
توجه به تحولات علمی، تکنولوژیکی (پیچیدهتر شدن تکنولوژی).
توسعه اتوماسیون.
تأکید بر تحولات و پیشرفتهای ارگونومی.
داشتن ساعات شناور کاری/ حذف محدودیتهای زمانی کار.
مجازی شدن محیطهای کاری، عدم وابستگی کار با مکان.
رشد تواناییها و قابلیتهای کارکنان.
توجه و اهمیت به نظام مدیریت مشارکتی.
تخصصیتر شدن کارها.
توجه به موضوعات جدید مدیریتی.
حذف مقررات دست و پاگیر.
افزایش مدیریت غیرمتمرکز.
تفویض اختیار و بروز خلاقیت.
توسعه نظامهای مدیریتی نوین.
افزایش رقابت و کاهش هزینه تولید.
تنوع محصولات.
تحول ساختارهای سازمانی.
تقویت و افزایش قابلیتهای سازمان.
رابطه اعتماد با یادگیری سازمانی
سازمان یادگیرنده به شدت به اعتماد وابسته است. سازمان یادگیرنده سازمانی است که به افزودن دانش و تجربه اندوزی بها می دهد. در این وضعیت دانش یک دارایی مهم تلقی می گردد. کارکنان سازمان یادگیرنده سعی می کنند. چیزهایی تازه بیاموزند و به سهولت آنها را با دیگران در میان بگذارند. این حالت هنگامی در سازمان روی می دهد که افراد با احساس اعتماد در سازمان زندگی کنند. در غیر این صورت یعنی در صورت عدم اعتماد اطلاعات و تجارب اندوخته شده و آموخته های جدید، کتمان شده و به عنوان ابزاری برای افزایش موقعیت و تحکیم قدرت به کار برده می شود.
جنبه دیگر سازمان یاگیرنده به امکان انجام تغییر در نحوه فعالیتهای سازمان بازنگری در مفروضات بنیادین، جستجوی توافقهای جدید در نحوه انجام کارها و تشویق افراد به انجام تحولات و تغییرات باز می گردد. در این فرآیندها کارکنان وافراد شرکت کننده مطالب جدید می آموزند و آنها را در کارها اعمال می کنند. به این ترتیب این ویژگی سازمانی تا حدود زیادی به فرهنگ سازمان ومیزان اعتماد موجود در آن بستگی دارد تا سیستم ها و ضوابط به عبارت دیگر سازمان یادگیرنده . ماهیتی نرم افزاری دارد تا سخت افزاری.
بحث سازمان یادگیرنده اغلب با دانش ضمنی همراه است. این دانش به نوعی یادگیری اطلاق می شود که بر اثر تجربه اقدام یا عمل یا قوه ابتکار کشف و ایجاد شده است. در واقع فقط یادگیری مورد نظر نیست. بلکه درک و فهم موضوع است. این نوع یادگیری برای به فعل درآوردن فناوری، تحقیق و توسعه و بهبود فرآیندها لازم و ضروری است. به همین دلیل دانش ضمنی در فرآیند سازمان و زنجیره ارزشی سازمان ارزش آفرینی می کند. این دانش زمانی مفید خواهد بود که به دانش آشکار تبدی شودو به دیگران منتقل شود. برای آشکار نمودن دانش ضمنی و انتقال آن به یکدیگر فضایی در سازمان لازم است که در آن هم افراد به انتقال و تبادل دانش خود با دیگران تشویق شوند وهم به راحتی بتوانند به یکدیگر بیاموزند. یکی از مولفه های اساسی این فضا اعتماد است . در واقع کارکنان باور دارند که از آموخته های آنان قدردانی خواهد شد و حمایت رواین از مدیریت و کارکنان دریافت خواهند کرد. از این رو برای نهادینه شدن دانش ضمنی افراد، لازم است فضای اعتماد حاکم شود.
مطالعات انجام گرفته در شش شرکت انگلیسی حاکی از آن است که کارکنان در صورتی مایلند دانش ارزنده ضمنی خود را برای بهبود فرآیندهای سازمانی آشکار سازند که:
· افراد به شنیدن آن اظهار علاقه مندی کنند.
· دیگران کمک کنند که او در ک بهتری از فرآیند کسب کند
· دیگران کمک کنند که این آموخته ها در جهت هدف سازمان سازگار و استفاده شود در این شرایط که فرد احساس می کند ارزشمند است .
اهمیت فرایند یادگیری برای سازمانها
امروزه با بررسی تاریخی روند بوجود آمدن شرکتها و سازمان های بزرگ در دهههای گذشته در مییابیم این شرکتها و سازمانها به علت عدم تطابق خود با روند تحولات اجتماعی و جهانی، همانند دایناسورهایی که تطبیقپذیری با محیط را از دست داده و محکوم به فنا شدند، دیگر کارایی لازم را در عرصه رقابت های اقتصادی ندارند. زیرا سازمانهای بزرگ با ساختارهای سنتی توان و انعطاف لازم برای همسویی با تغییرات پیرامونی ناشی از جهانی شدن اقتصاد و پیچیدگیهای ناشی از آن را ندارند و برای بقاء خود ناچارند تغییر ساختار دهند یا خود را به ابزارهایی مجهز کنند تا توان مقابله با تحولات جهانی را به دست آورند. یکی از مهمترین این ابزارها، ایجاد "سازمان یادگیرنده" و نهادینه کردن فرآیند یادگیری در سازمان است. امروزه یادگیری به عنوان منشأ کسب امتیاز در رقابت های تجاری تلقی می شود. "پیتر دراکر" اندیشمندبرجسته مدیریت معتقد است که کلید موفقیتهای سازمانی دانش است زیرا ارزش ازطریق نوآوری و تولید ایجاد می شود و هر دو درگرو به کارگیری دانش است. به بیان دیگر انسان مجهز به دانش، کلید تعیین کننده اثربخش در سازمانها به حساب می آید، البته نباید فراموش نمود بهرهگیری از امتیاز در رقابتهای تجاری در شرایطی مطرح است که فعالیت های اقتصادی رقابتی باشد؛ در یک محیط پررقابت، مزیت رقابتی درگرو داشتن تفکرتکنولوژی محوری است و در این حوزه تکنولوژی به دنبال این است که سکون را به تغییر و تغییر را به سوی ایجاد سازمانی پویا و به ناگزیر یادگیرنده هدایت کند. از همین رو، از دهه 1990 یادگیری به مثابه توانمندی معطوف به پیشرفت مطرح شده است. برخورداری از مزیت رقابتـی به ویژگیهای هر سازمان بستگی دارد، اما به یقین کارکنان هر سازمان و دانش آنان نقشی تعیین کننده در این مسیر دارند. به عبارت دیگر یادگیری منشأ اصلی مزیت رقابتی است. یادگیری برای تغییر است، به عبارتی یادگیری در هر سازمان باید به تحول و تحول مثبت نیز به عادت تبدیل شود؛ در این راستا شرکتها و سازمانهای موفق برای نیل به اهداف خود، نکات و راهکارهای ویژه ای را سرلوحه فعالیت های اقتصادی خود قرار داده اند، که از این میان، پایبندی به تفکر خدمت به مشتری یا مشتری مداری و دارابودن فرهنگ سازمانی برخوردار از بصیرت را میتوان نام برد. امروزه مدیریت صحیح منابع انسانی آنچنان پراهمیت شده است که سایر مقولات مدیریتی در مراحل بعدی قرار گرفتهاند و برای پرورش نیروی انسانی ایجاد شرایطی که سازمان یادگیرنده را رشد دهد یک ضرورت اساسی است. به همین دلیل در عصر حاضر سازمانهایی موفق هستند که همه کارکنان آن برای بالابردن توانمندی خود بکوشند و وظیفه مدیر فراهم آوردن شرایط مناسب برای این روند آموزشی است. یادگیری سازمانی یک فرایند و مجموعه اقداماتی است که به یادگیری کارکنان می انجامد و دربرگیرنده رفتار سازمانی مشخص است که در سازمان یادگیرنده اعمال می گردد. در چنین سازمانهایی همه شرایط یادگیری برای اعضاء فراهم می شود و افراد پیوسته برای کاربرد آنچه یاد گرفتهاند، همت میگمارند. اینجا است که بحث خود تغییری مطرح می شود. یک سازمان ممکن است خود را به ارائه آموزش و توسعه متعهد کرده باشد اما اگر توانایی خود تغییری در مقابل تغییرات سریع و غیرمنتظره در محیط را نداشته باشد، احتمال داردکه آسیبپذیر شود. علت ورشکستگی بسیاری از شرکتها در جهان نیز همین عامل است. زیرا هرچه محیط رقابتی تر شود سازمان باید بر توانائی خود در عرصه رقابت بیافزاید. ویژگیهای برجسته سازمان یادگیرنده عبارت است از: توانایی ارائه ایده های جدید در رابطه با مشکلات، خلاقیت و واکنش مثبت نسبت به ایدههای جدید، ارزیابی ایده های جدید و انتخاب راههای مناسب برای تحقق آنها، درک این نکته که یادگیری موضوعی دلخواه نمیباشد، بلکه ضرورتی است برای بقاء سازمان چندان دشوار نیست، زیرا یادگیری به عنوان یک هدف استراتژیک، رابطهای است میان استراتژی سازمان، و توسعه منابع انسانی. پس از آنکه بر اهمیت یادگیری در سازمان تأکید گردید حال باید برای گسترش این تفکر در تمام سازمان کوشید. زمینه های اصلی برای حاکم شدن تفکر یادگیری در سازمان متعدد است و از جمله میتوان به تمایل شدید به دگرگونی در سازمان، عدم رضایت از مدیریت سنتی، قبول این واقعیت که ارتقاء دانش در سازمان مزیت رقابتی است، تحول در شناخت به نفع اهمیت نیروی انسانی در مقایسه با سرمایه ثابت در فرایند تولید، افزایش سطح خواستههای مشتریان و تشدید رقابت در بازار اشاره کرد. درنتیجه این عوامل، مدیران ارشد نسبت به ضرورت و اهمیت ایجاد سازمان یادگیرنده متعهد میشوند. گفتنی است با شناخت این ضرورت حتی در کشورهایی مانند انگلستان، ایده یادگیری در سطح ملی درجهت رسیدن به یک جامعه یادگیـرنده مطرح شده است. آنها معتقدند هزینههای یادگیری بعدها جبران می شود اما مستلزم این است که در جامعه یادگیرنده اصل یادگیری برای همیشه در تفکر مدیران ارشد جایگاه واقعی خود را پیدا کند و در آموزش و تحصیل اساس تفکر این باشد که ما میخواهیم جامعهای یادگیرنده به معنای حقیقی داشته باشیم. در این ارتباط "پدلر" (PEDLER) که در رأس انجمن یادگیری سازمانی درکشورانگلستانکارمیکند، پا را فراتر نهاده و روی موضوع توسعـه استعدادهـا در سازمان تاکید می کند. سطوح یادگیری مراحل مختلف دارد و شامل: یادگیری فردی، گروهی، درون سازمانی، برون سازمانی و سازمانی است. در یادگیری سازمانی، مؤسسه باید از خود و محیطی که در آن فعالیت میکند، نگـرش بلند مدتـی داشته باشـد. باید توجـه داشت یادگیری به منظور روبهرو شدن با آینده غیرقابل پیش بینی، یک وظیفه کلیدی در یادگیریاست.نبایدفراموشکردکهبرخی از مدیران نمیتوانند به آینده غیرقابل پیشبینی بیندیشند، زیرا عادت کردهاند که همواره درمحدود هموفقیتهای بدست آمده یا طرزتفکر و رفتاری که در عمل برایشان مثبت بوده عملکنند. چنین شیوه تفکری موجب میشود که افراد به چالش نپردازند و به دید منفی به آنبنگرند. دراینحالت ممکناست چالش، سازمان را تهدید کند. در غایت می توان نتیجه گرفت سازمانهایی که برای فرآیند مهم یادگیری برنامه ریزی ننمایند با دشواریهای سازمانی روبه رو می شوند که برخی از تبعات این تفکر غلط عبارتند از "انفعال و بی تفاوتی کارکنان نسبت به سرنوشت سازمان"، "تثبیت وضعیت موجود در مؤسسه و فقدان پویائی در بلند مدت" همچنین تبدیل برخی از افراد به مغز متفکر سازمان، در حالی که ممکن است شایستگی آن را نداشته باشند و این توقع در آنان ایجاد شود که سایر کارکنان فرامین و نظرات آنان را بی چون و چرا اجرا کنند. سرانجام آنکه روحیه انفعال که از تبعاتکمبهادادن به یادگیریاست سبب میگردد برخیازکارکنان دربرابرتحولات محافظه کارانه عمل کنند و در برابر هر تحولی مقاومت منفی نشان دهند
جك ولش در سال 1928 در آمريكا به دنيا آمد. كارشناسي مهندسي شيمي را از دانشگاه ام.آي.تي و كارشناسي ارشد و دكتراي همان رشته را از دانشگاه ايلي نويز گرفت. وي پس از طي مراحل مختلف مديريتي در بخشهاي مختلف شركت جنرال الكتريك، در سال 1980 در 45 سالگي به عنوان نوزدهمين مديرعامل شركت 120 ساله جنرال الكتريك به كار مشغول شد. او بلافاصله انقلاب جديدي را در شركت آغاز كرد و به كاركنانش دستور داد همه وقت هــدردادن هاي ديوانسالارانه و بودجه بنديهاي فريبنده را كنار بگذارند. وي سپس با كوچك سازي شركت به استفاده از انديشه تمامي كاركنان در بهبود فعاليتهاي شركت دست زد. اين فعاليتها همراه با توسعه نگـــــــرش 6 سيگما و ورود به حوزه فعاليتهاي شبكه اي سبب شد كه سهام 100 دلاري شركت در ابتداي شروع به كار او به بيش از دو هزار دلار برسد و درنتيجه سود سالانه 27 ميليارد دلاري سهام به 80 ميليارد دلار و دارايي 25 ميليارد دلاري به 400 ميليارد دلار افزايش يابد. جك ولش پس از 40 سال حضور در جنرال الكتريك كه 20 سال آخر آن در بالاترين پست اجرايي (مديرعاملي) سپري شد الگوي موفقي از آينده نگري و فداكاري و تدبير و مسئوليت را در مقابل مديران در سطح جهان قرار داد و خود را شايسته نامزدي مدير برتر قرن بيستم كرد.
كليات
- مدير رؤيايي (تاكتيك هاي مديريتي براي رسيدن به مرزهاي رقابت)
1 - راز مديريتي اول: قدرت تغييرات را مهار كنيد: از ميان تمام ايده ها و دستورالعمل هاي جك ولش هيچيك مهمتر از اين دستور ساده نيستند: «تغيير كنيد قبل از آنكه خيلي دير شود». برخلاف ساير مديران تجاري، ولش عاشق ايجاد تغييرات بود. او اين كار را هيجان انگيز و متهورانه مي دانست. يكي از ابتكارات وي، «تمرين تدبير» نام داشت و اين ابتكار يك برنامه 10 ساله براي استفاده از تفكرات كارمندان بود. تمرين تدبير طراحي شده بود تا كارمندان بتوانند دانش خود را در شركت مطرح و از آن استفاده كنند.
دستورالعمل هاي ولش: پذيراي تغييرات باشيد، اجتناب از تغييرات آسان است. اطمينان حاصل كنيد كه كارمندان از تغييرات با آغوش باز استقبال مي كنند.
2 - راز مديريتي دوم: با واقعيت روبرو شويد. معناي روبرو شدن با واقعيت اين بود كه به تجارت هاي جنرال الكتريك با نگرشي كاملاً جديد توجه شود. ولش اين فرايند را «بازسازي» ناميد. منظور از بازسازي اين بود كه با يك نگاه واقع بينانه به سراسر كمپاني نگريسته شود و سپس همه قسمتهاي موجود به شكلي دوباره چيده شده و براساس اين نگرش با هم ارتباط داده شوند.
3 - راز مديريتي سوم: مديريت كمتر مساويست با مديريت بهتر. او از مديران مي خواست تا در امور جزئي براي كارمندان خود مزاحمت ايجاد نكنند. تمــــام آنچه كه جك ولش به مديران مي گــــويد در قالب اين كلمات ساده بيان شده اند:
- آرامش خود را حفظ كنيد.
- به زيردستان خود كمي آزادي بدهيد.
- اجازه بدهيد كه آنها خودشان به انجام امور بپردازند.
- سعي كنيد كمتر مديريت كنيد.
- درنتيجه اين كارها، شما كارمندان فعال تر و بهره ورتري خواهيد داشت.
4 - راز مديريتي چهارم: يك تصوير بسازيد، سپس كنار برويد. يكي از توصيه هاي ولش، كوچك سازي است. كوچك سازي به معناي داشتن كارمندان كمتر است. ولش در اين باره مي گويد: «هرچه تعداد ما كمتر مي شود، بهتر مي توانيم با هم ارتباط برقرار كنيم، چون واسطه ها و فيلترها كمتر مي شوند. ما متوجه شديم كه با تعداد لايه هاي كمتر، داراي ظرفيت مديريتي بيشتري خواهيم بود. ما بهتر مديريت نمي كرديم، بلكه كمترمديريت مي كرديم و اين بهتر بود».
5 - راز مديريتي پنجم: هرگز به دنبال يك ايده اصلي نباشيد، بلكه درعوض چندين هدف روشن و كلي را به عنوان استراتژي هاي تجاري تعيين كنيد. او توصيه مي كند كه يك چارچوب كلي براي عملكرد تيم خودتان تعريف كنيد، ارزشهايي را مشخص كنيد كه با اهداف كمپاني سازگاري داشته باشند و بيانگر تصوير فرهنگ و اهداف كمپاني باشند و بالاخره اطمينان حاصل كنيد كه فضا و مجال كافي براي مانور دادن در كمپاني شما وجود دارد.
6 - راز مديريتي ششم: كارمنداني تربيت كنيد كه در ارزشهاي كمپاني سهيم باشند؛ يعني از آنها تعهدات لازم را گرفته و در ارزشهاي كمپاني سهيمشان كنيد. يك مدير خوب، مسئوليتها را برعهده مي گيرد، اما درعين حال به كارمندانش اين امكان را مي دهد كه خودشان درباره امور مختلف تصميم گيري نمايند. كارمنداني را كه به ارزشهاي كمپاني اعتقاد ندارند اخراج كنيد، حتي اگر عملكرد بسيار خوبي داشته باشند. اين يكي از سخت ترين كارهايي است كه يك مدير بايد انجام بدهد.
- مشتعل شدن يك انقلاب (استراتژي هايي در قبال تغييرات)
7 - راز مديريتي هفتم: تجارت خود را با يك نگاه تازه موردبررسي قرار دهيد و تصميم بگيريد چه چيزهايي بايد تعمير شوند، چه چيزهايي بايد پرورش داده شوند و چه چيزهايي بايد كنار گذاشته شوند.
دستورالعمل هاي ولش: بايد فاكتورهايي كه در تجارت شما تاثيرگذار هستند دقيقاً موردبررسي و زيرنظر قرار دهيد. به طور منظم بازرسي هايي را از امور تجاري خود انجام بدهيد تا از سلامت آنها اطمينان حاصل كنيد. پيروي از دستورالعمل هاي قديمي و معمول، نسخه اي است كه شكست شما را تضمين مي كند. براساس واقعيت هاي امور تجاري و بازارهاي مربوط به آنها، تصميمات جسورانه بگيريد و هيچ هراسي به خود راه ندهيد.
8 - راز مديريتي هشتم: شماره 1 يا شماره 2 بازار مربوط به خود باشيد و همواره به ارزيابي شرايط بازار ادامه دهيد. برندگان واقعي كساني هستند كه اطراف خود را خوب بگردند و با سازمانهايي كه رشد خوب و مناسبي دارند به شراكت بپردازند و همواره بر شماره 1 يا شماره 2 بودن در تجارت و بازار مربوط به خود پافشاري نمايند.
9 - راز مديريتي نهم: تقليل نيرو و كوچك سازي را شروع كنيد، پيش از آنكه خيلي دير شود. هرگز براساس رأي گيري از افراد رهبري نكنيد. به خاطر داشته باشيد كه كوچك سازي امروز ممكن است باعث عدم بروز مشكلاتي پيچيده تر در آينده شود.
10 - راز مـــديريتي دهم: به منظور انجـام جهش هاي كوانتومي از كسب مالكيت شركتهاي ديگر استفاده كنيد. از انجام جهش هاي كوانتومي حتي اگر برخلاف فرهنگ حاكم بر كمپاني بود هراس نداشته باشيد. كسي كه ترديد داشته باشد باخته است، تفاوت بين شكست و پيروزي در سريع عمل كردن است.
11 - راز مديريتي يازدهم: فرهنگ آموزشي اول: از نامحدود بودن و قدرتمندسازي جهت پرورش فرهنگ آموزش، استفاده كنيد. هر كمپاني كه به دنبال عقايد خوب نباشد و با ايده هاي جديد، برخورد باز و آزادي نداشته باشد بايد مطمئن باشد كه عقب خواهدماند و بقاي آن به خطر خواهد افتاد. اطمينان داشته باشيد كه ايده هاي ارزشمند حتماً به مرحله اجرا خواهند رسيد. از تبادل ايده ها و عقايد در داخل كمپاني خودتان غفلت نكنيد.
12 - راز مديريتي دوازدهم: فرهنگ آموزشي دوم: ايده هاي خوب را بدون توجه به اينكه از كجا آمده اند، در امور تجاري خود به كار گيريد. ولش همــواره تمايل داشت تا رمز موفقيت و بي نظير بودن جنرال الكتريك را در فرهنگ آموزشي آن بداند. مزيت رقابتي نهايي يك كمپاني در توانايي يادگيري و تبديل آموخته ها به عملكردهاي مناسب و به كارگيري آنهاست.
دستورالعمل هاي ولش: جستجوي ايده هاي جديد را يكي از اولويت هاي كارمندان خود قرار دهيد. به كارمنداني كه به مبادله دانش و اطلاعات خود مي پردازند، پاداش بدهيد.
13- راز مديريتي سيزدهم: برندگان بزرگ در قرن بيست ويكم، جهاني هستند. ايده داشتن يك كمپاني جهاني بي معني است. امور تجاري جهـــاني هستند، نه كمپاني ها. ولش توصيه مي كند كه عادت كنيد به فراسوي مرزهاي داخلي بينديشيد. براي كسب موفقيت در بازارهاي خارجي پايگاههاي داخلي خود را استحكام ببخشيد.
- بركناري عنصر مديريت (رازهايي كارآمد درجهت ايجاد يك سازمان نامحدود)
14 - راز مديريتي چهاردهم: لايه زدايي كنيد و خود را از بخشهاي بيهوده رها نماييد. لايه زدايي به جسارت و جرأت زيادي احتياج دارد. اين روشي است كـــه باعث مي شود تا كارمندان رده هاي پايين تر از شر كارهاي اداري و امور دفتري بي معني خلاص شوند. لايه زدايي را از طريق بركنار كردن لايه هايي آغاز كنيد كه فكر مي كنيد هيچ ارزش افزوده اي را به روند كارها اضافه نمي كنند.
15 - راز مديريتي پانزدهم: كارايي را ازطريق رازهاي S(سرعت، ساده سازي، اعتماد به نفس) بالا ببريد. براي سادگي و ساده بودن - مخصوصاً در سازمانهاي بزرگ - اعتماد به نفس زيادي لازم است. بوروكراسي توسط سرعت به خطر مي افتد و از سادگي نيز متنفر است. يكي از سخت ترين وظايف هر مدير اين است كه به سطحي از اعتماد به نفس برسد كه از سادگي و ساده رفتار كردن هيچ واهمه اي نداشته باشد. راه به وجود آوردن اعتماد به نفس اين است كه فرايندي را طراحي كنيم كه به افراد امكان صحبت كردن با يكديگر و اعتمادكردن به همديگر را بدهد.
16 - راز مديريتي شانزدهم: مانند يك كمپاني كوچك رفتار كنيد. كمپانيهاي كوچكتر سرعت حركت بالاتري دارند. آنها عواقب دودلي را به خوبي مي شنـــــاسند. چيـــزي كه ما براي به دست آوردنش سخت تلاش مي كنيم، همان روحيه است كه بر يك كمپاني كوچك حاكم است. مـــا مي خواهيم روحيه و سرعت كمپاني هاي كوچك را درون كمپاني بزرگ خودمان به كار گيريم. ولش توصيه مي كند كه هرگز اجازه ندهيد كه خاصيت ها و صفات بزرگ شدن بر شما چيزه شود، بزرگتر شويد، به كار خودتان وسعت بيشتري بدهيد و دامنه فعاليتها را گسترده تر نماييد، اما روحيه يك كمپاني كوچك و سريع و چالاك را در خودتان حفظ كنيد.
17 - راز مديريتي هفدهم: مرزها و محدوديتها را برطرف كنيد. جك ولش همواره بر «نامحدود بودن» تاكيد داشت. او مي گفت كمپاني نامحدود، يعني يك كمپاني كه در آن ديوارهاي موجود بين افراد داخلي و همچنين بين سازمان و طرفهاي تجاري خارجي نابود شوند. نامحدود بودن به ما اين اجازه را مي دهد كه با هم شوخي كرده و از مصاحبت و همكاري با هم لذت ببريم. يك سازمان بايد داراي فضايي غيررسمي، بسيــــــار راحت و سرشار از حس اعتماد باشد.
18 - راز مديريتي هيجدهم: انرژي كارمندان خود را رها كنيد. اگر مي خواهيد سرعت عمل بيشتري داشته باشيد و كارايي بهتري پيدا كنيد و در عرصه رقابت با قدرت ظاهر شويد، مي بايد انرژي خفته در افرادتان را بيدار نماييد.
دستورالعمل ها: كارايي افراد را ازطريق درگير كردن آنها با امور مختلف مربوط به كارشان بالا ببريد. كارمندان شركت را به صاحبان شركت تبديل كنيد. صاحبان شركتها نقش بسيار مهمتـــري در تصميم گيري هاي شركت ايفا مي كنند.
19 - راز مديريتي نوزدهم: به افرادي كه واقعاً كارها را انجام مي دهند، گوش فرا بدهيد. علاقه و تمايل به استفاده از خلاقيت نيروها، شنيدن ايده هاي جديد واجراي اين ايده ها در سراسر كمپاني، ما را به سمت يك برنامه كه آن را «تمرين تدبير» ناميديم، رهنمون ساخته است. جك ولش اميدوار بود كه برنامه «تمرين تدبير» چهار هدف مهم را براي شركتش به ارمغان آورد: حس اعتماد و اطمينان را در ميان كارمندان توسعه دهد، كارمندان را قدرتمند سازد، كارهاي غيرضروري را حذف كند، فرهنگ جنرال الكتريك را انتشار دهد.
20 - راز مديريتي بيستم: نزد كارمندان خود برويد و به تمام سوالاتشان پاسخ دهيد. مهمترين وظيفه اي كه يك رهبر به دوش دارد اين است كه به دنبال صدا و ارزش و اعتبار كارمندان خود باشد، براي آنها ارزش قائل شود و به رشد و پرورش آنها بپردازد. ولش مي گويد به دنبال رفتارهايي باشيد كه ممكن است در گذشتـــــه مناسب و خوب بوده اند، اما درحال حاضر اشتباه بوده و ارزشي ندارند، آنها را پيدا كنيد و از بين ببريد.
21 - راز مديريتي بيست ويكم: بسط پيدا كنيد، هرچقدر كه مي توانيد اهداف خود را بيشتر نماييد. افرادي كه بدون حدومرز به كارهايشان سرعت مي بخشند و رؤياهاي خود را بسط و گسترش مي دهند، از قدرت نامحدودي براي تقويت امـــــــور و بهبود كارها، برخوردار مي باشند. ولش درباره گسترش دهي معتقد است كه: در يك سازمان نامحدود و بدون حدومرز كه گرايش به سمت سرعت دارد، تعيين اهداف مشخص و قابل دسترس، يك نقطه ضعف محسوب مي شود... در يك كمپاني كه اكنون به جاي تنبيه كردن كاستي ها و عملكردهاي ضعيف بـــــه سمت هدفهاي گسترش يافته مي تــــازد، تعيين اين اهداف و برداشتن جهش هاي كوانتومي درجهت رسيدن به آنها بايد يك واقعه روزمره باشد.
- نسل بعدي مديريت (مفاهيمي جهت دستيابي به يك نرخ رشد دورقمي و تقويت آن)
22 - راز مديريتي بيست ودوم: كيفيت را به عنوان اولويـــت اول خود قرار دهيد. همان گونه كه بي حدومرز بودن براي ما مشخص مي كرد كه چه رفتاري بايد داشته باشيم، كيفيت شش سيگما هم براي ما مشخص مي كند كه چگونه بايد كار كنيم.
دستورالعمل ها: كيفيت محصولات و فرايندهاي موجود در كمپاني شما، تعيين كننده ميزان موفقيت كمپاني شما مي باشد. كيفيت كالاهاي شما بايد آنچنان در موفقيت مشتريانتان مهم باشد كه شما به عنوان تنها گزينه ارزشمند در ذهن آنها ماندگار شويد.
23 - راز مديريتــــي بيست وسوم: كيفيت را بـه عنوان وظيفه شغلي همه كارمندان در بياوريد. جك ولش عقيده داشت كه برنامه شش سيگما، بزرگترين فرصت براي رشد است، سوددهي ما را افزايش مي دهد و ما را به بيشترين و بالاترين حد رضايت شغلي كارمندان در طول تاريخ كمپاني خواهدرساند.
هدف جنرال الكتريك در اجراي برنامه شش سيگما اين بود كه ميزان عيب و نقص را درهريك ميليون محصول يا فراينـد، به كمتر از 4 مورد برساند (ميانگين صنعتي در اين زمينه چيزي بين 50/000 تا 100/000 مورد بود). ولش بر اين باور بود كه كيفيت در درجه اول به نفع مشتريان است. اگر مشتريان متوجه نشوند كه بيشترين سود بهبود كيفيت در جنرال الكتريك متوجه آنان است، تمام اين تلاشهـا بي ارزش خواهدبود.
24 - راز مديريتي بيست و چهارم: اطمينان حاصل كنيد كه همه افراد مي دانند شش سيگما چگونه عمل مي كند. جنرال الكتريك پنج معيار را براي رديابي مسير حركت و برآورد ميزان موفقيت در طرحهاي شش سيگما براي خود طراحي كرد كه عبارتند از: رضايت مشتري، هزينه و خسارت پايين بودن كيفيت، كيفيت ارائه كنندگان مواداوليه، كارايي داخلي، طرحهاي توليدي، ولش صراحتاً مي گفت: در قرن بيست ويكم ما افرادي را كه كيفيت گرا نباشند و ذهن خود را براساس پرداختن به كيفيت برنامه ريزي نكرده باشند، نه استخدام و نه حفظ مي كنيم.
25 - راز مديريتي بيست و پنجم: اطمينان حاصل كنيد كه مشتريها، كيفيت بالاي كالاها را احساس مي كنند. ولش مي گويد برنامه شش سيگما از يك برنامه بهبود كيفيت تبديل به يك برنامه بهبود كارايي گرديد و سپس تبديل به برنامه بهبود رضايت خاطر مشتريان شد و سپس تبديل به برنامه تغيير DNA و اصول بنيادين كمپاني جنرال الكتريك گرديد.
26 - راز مديريتي بيست و ششم: تجارت خدمات خود را پرورش دهيد، چرا كه موج آينده در اين امور مي باشد. شما بايد با بخش خدمات به عنوان بازار اصلي و اولويت اول شغل خود برخورد نماييد. كمپاني شما مي تواند ازطريق تمركز بر بخش خدمات، بازارهاي خود را چندين برابر گسترش دهد. با حداكثر سرعت ممكن به بخش خدمات وارد شويد.
27 - راز مديريتي بيست وهفتم: كمپاني خود را به يك كمپاني الكترونيكي تبديل كنيد. حركت به سمت اينترنت و تجارت الكترونيك، چهارمين اقدام مهمي بود كه ولش انجام داده بود. اين چهار اقدام عبارت بودند از: تمرين تدبير، جهاني شدن، كيفيت شش سيگما، تجارت الكترونيك.
28 - راز مديريتي بيست و هشتم: امور تجاري فعلي خود را به صورتي درآوريد كه ازطريق اينترنت قابل دسترسي باشند.
دستورالعمل ها: مدل هاي تجاري خود را با اينترنت منطبق نماييد. شما براي استفاده از اينترنت، نياز به مدل هاي تجاري جديد نداريد.
29 - راز مديريتي بيست ونهم: از تجارت الكترونيك براي زدن ضربه نهايي به پيكره بوروكراسي استفاده نماييد. ولش درباره اينترنت مي گفت اين بزرگترين انقلابي بود كه تاكنون ديده ام. اين كار، بسيار هيجان انگيز بود. اين پديده به كارها سرعت مي بخشد و بهره وري را در بخش خريد و فروش افزايش مي دهد.
مطالب عنوان شده در كتابي تحت عنوان بهبودي يا نابودي آورده شده است كه يك فرايند مرحله به مرحله از ابتداي راه با ولش همراه شده و اقدامات او را به ترتيب در 29 فصل، تحت عنوان رازهاي مديريتي به تصوير كشيده است. از آنجا كه اين كتاب كليه نوآوري ها و ابتكارات مديريتي جك ولش را از سال 1981 تا 2001 شامل مي شود، مي توان گفت كاملترين كتابي است كه تا به حال درباره اصول مديريت ولش تدوين شده است.
هوشمندی بی نظیر نگاهی به فناوری ظرف سی سال آینده سخنرانی ری کورزویل
در پايان قرن بيست و يكم عملا مرگ و مير وجود نخواهد داشت. ما انسان ها با استفاده از مزاياي فنآوري انتقال مغز جاودان مي شويم. تا كنون حيات و زندگي ما به طول عمر سخت افزارمان گره خورده بود. وقتي سخت افزار در هم مي شكست كار ما تمام بود. اما وقتي كه از مرز بگذريم و خود را درون فنآوري رايانه جاي دهيم، ذهن ما به تكامل خود ادامه خواهد داد. امروزه نرم افزار ما نمي تواند رشد كند. زيرا درون مغزي مركب از تنها ۱۰۰ تريليون اتصال و سيناپس گير افتاده است. عمر نرم افزار ما در آينده ديگر به بقاي مدار محاسباتي مغزمان وابسته نخواهد بود. در واقع روزي خواهد رسيد كه هويت و بقاي انسان از سخت افزار و بقاي آن مستقل خواهد شد. جهاني را مجسم كنيد كه تفاوت بين انسان و ماشين محو مي شود. جهاني كه مرز ميان بشريت و تكنولوژي رنگ مي بازد. قرن بيست و يكم به روايت ري كوزويل وعده زماني را مي دهد كه پيوند هوش انسان با هوش مصنوعي ماشين بنيان زندگي بشر را گسيخته کرده و آن را دگرگون مي سازد.
علاقه من به آينده نگري بيشتر ريشه درعلاقه من به اختراع دارد. از زماني كه پنج ساله بودم مي خواستم كه يك مخترع بزرگ شوم و خيلي زود فهميدم كه اگر كسي بخواهد مخترع موفقي شود بايد آينده را خوب بشناسد. اين كار كمي شبيه ورزش موج سواري است چون بايد در زمان مناسب سوار موج ها شد. من وقتي كه يك كار را تمام مي كنم مي فهمم در مقايسه با زماني كه كار را آغاز كرده ام، در جهان تغييرات زيادي رخ داده است.
به همين خاطر دانشجوي رشته روند يابي فنآوري شدم ومدل هاي رياضي مختلفي براي نشان دادن چگونگي تكامل فنآوري ها تهيه كردم. حوزه هاي مطالعاتي ام بيشتر شامل رايانه، الكترونيك، مخابرات، فنآوري هاي زيستي مانند تصوير برداري ژنتيك، مهندسي معكوس مغز انسان، نانو فنآوري و همچنين آهنگ تغييرات پارادايم ها مي شود. به كمك اين مدل ها توانستم به عنوان يك كارآفرين و مخترع فنآوري، زمان مناسب سوار شدن بر موج را تشخيص دهم.
علاقه من به روند هاي فنآوري هر روز بيشتر مي شد تا اينكه "قانون بازدهي شتابان" را پيشنهاد دادم. من معتقدم اين قانون نحوه تكامل فنآوري در دهه هاي آينده را به خوبي نشان مي دهد. در كتابي كه در دهه ۱۹۸۰ نوشتم نقشه پيشرفت فنآوري ها را در دهه ۱۹۹۰ و اوائل ۲۰۰۰ ترسيم كردم كه اتفاقا پيش بيني خوبي از كار در آمد. امروزه مدل هاي رياضي خود را ويرايش كرده ام و مي كوشم آينده فنآوري ها در قرن بيست و يكم را شناسايي كنم. به كمك اين پيش بيني ها مي توانم فنآوري هاي قرن جديد را ابداع كنم چون مي دانم كه در سال هاي ۲۰۱۰، ۲۰۲۰ يا ۲۰۳۰ وضعيت فنآوري ها ، ارتباطات، اندازه فنآوري، و دانش ما درباره مغز انسان چگونه خواهد بود. با اينكه هنوز قادر به ابداع اين فنآوري ها نيستم اما مي توانم كمابيش آنها را توصيف كنم.
نكته اي كه اكثر ناظران آن را تشخيص نداده اند و صاحبنظران به اندازه كافي به اهميت آن پي نبرده اند شتاب آهنگ تغييرات است. قرن ها پيش مردم اصلا فكر نمي كردند كه جهان در حال تغييراست. البته حق هم داشتند چون زندگي اجدادشان خيلي با آنها تفاوت نداشت و انتظار داشتند كه نوادگانشان هم مانند خودشان زندگي كنند.
امروزه كسي شك ندارد كه سرعت تغييرات افزايش يافته است و اينكه فنآوري قادر است ماهيت جوامع را دستخوش تحول كند. اما آنچه كه كمتر به آن توجه مي شود اين است كه آهنگ تغييرات شتاب گرفته است. در واقع ۲۰ سال گذشته به هيچ وجه راهنماي خوبي براي ۲۰ سال آينده نيست. در هر دهه نرخ تغيير پارادايم ها و نرخ پيشرفت دو برابر مي شود. در واقع بر حسب نرخ كنوني تغييرات، همه تغييرات قرن بيستم فقط به اندازه ۲۵ سال كنوني است. به بيان ديگر ظرف بيست و پنج سال آينده ما به اندازه ۴ برابر قرن بيستم پيشرفت خواهيم كرد و همچنين در كل قرن بيست ويكم به اندازه ۲۰۰۰۰ سال در توسعه فنآوري پيشرفت خواهيم كرد.
به عنوان مثال رشد فنآوري رايانه تصاعدي است. يكي از روندهاي تصاعدي كه متخصصان از آن آگاهند " قانون مور" نام دارد. اما خود قانون مور تنها يكي از روش هاي رشد تصاعدي در فنآوري رايانه به شمار مي رود. بر حسب اين قانون هر دوازده ماه يكبار قدرت محاسبه دو برابر مي شود زيرا هر دو سال يكبار مي توانيم چگالي ترانزيستورها را در مدارهاي مجتمع ( آي سي ) دو برابر كنيم. اما در واقع سرعت رايانه ها هم دو برابر مي شود و بنابراين با افزايش همزمان سرعت و ظرفيت بايد گفت كه قدرت رايانه ها هر دوازده ماه يكبار چهار برابر مي شود.
بايد توجه كرد كه قانون مور پنجمين پارادايمي است كه موجب رشد تصاعدي در رايانه ها شده است. ما تا امروز ماشين حساب هاي الكترومكانيكي، رايانه هاي مبتني بر رله، رايانه هاي با لامپ هاي خلا، و نهايتا رايانه هاي ترانزيستوري را ساخته ايم. هر گاه كه يكي از پارادايم ها از صحنه خارج شود پارادايم جديد جاي آن را مي گيرد. مثلا لامپ هاي خلا مرتبا كوچكتر مي شدند تا اينكه به كوچكترين اندازه ممكن رسيدند و بعد از آن روش كاملا متفاوت و جديدي يعني كاربرد ترانزيستورها ظهور كرد. متخصصان معتقدند كه ظرف ۱۲ سال آينده قانون مور نيز از رده خارج مي شود زيرا ابعاد ترانزيستورها فقط به اندازه چند اتم خواهد بود و ديگر نمي توان بيشتر از اين آنها را كوچك كرد. بنابراين اين پارادايم خاص نيز جاي خود را به پارادايم بعدي خواهد داد.
پارادايم ششم در واقع پردازش و محاسبه موازي و سه بعدي خواهد بود. مغز ما انسان ها ساختاري سه بعدي دارد و بنابراين مي توانيم به صورت سه بعدي محاسبه و اطلاعات را پردازش كنيم. روش الكتروشيمايي پردازش اطلاعات توسط دستگاه عصبي انسان ده ميليون بار كند تر و آهسته تر از روش الكترونيكي رايانه ها است. اما به خاطرمعماري سه بعدي مغز انسان، قدرت پردازش ماشين هنوز كمتراست. همه پيوندهاي عصبي مغز انسان به صورت همزمان قادر به انجام محاسبات هستند بنابراين مي توانند در آن واحد يك صد هزار ميليارد كار را انجام دهند. ماشين ها و رايانه ها نيز بايد به همين سمت حركت كنند. امروزه تراشه هاي رايانه اي حتي اگر به شدت فشرده باشند، تخت و دو بعدي هستند. ظرف ۱۵ يا ۲۰ سال آينده رايانه ها قادر به پردازش موازي شده و از طريق درك چگونگي كاركرد مغز، مدل هاي سخت افزاري با الهام از طبيعت ساخته خواهند شد.
امروزه اكثر متخصصان بر اين باورند كه ما سخت افزار لازم براي رسيدن به سطح هوش انسان را ظرف چند سال آينده مثلا بيست سال خواهيم داشت. آنچه كه هنوز درباره آن بحث داغي مطرح است وجود يا عدم وجود نرم افزارهاي لازم مي باشد. رايانه هاي بسيار بسيار سريع از لحاظ نظري قادر به رقابت با مغز انسان خواهند بود اما هنوز درك كاملي از چگونگي كاركرد مغز، نرم افزارهاي لازم، روش ها و دانش ايجاد هوش در سطح انسان را در اختيار نداريم. بدون اينها، رايانه ها فقط ماشين حساب هاي فوق العاده سريع خواهند بود.
اما دانش ما درباره چگونگي كاركرد مغز نيز رشد تصاعدي دارد. پيچيدگي مغز انسان بي نهايت نيست ولي درك كامل آن با يك پيشرفت ساده ميسر نمي شود. در واقع ما در مسير شناخت اصول كار مغز خيلي خوب پيشرفت مي كنيم. فنآوري لازم براي تصويربرداري از مغز رشد تصاعدي دارد و هر روزه مدل هاي رياضي مفصل تري از نورون هاي عصبي تهيه مي كنيم.امروزه مدل هاي رياضي پيشرفته اي براي مناطق مختلف مغز تهيه شده اند و مي توان با روشهاي محاسباتي متعارف آنها را اجرا كرد. نتايج مدل هاي مهندسي شده براي اين مناطق مشخص مغز با نتايج يك مغزمعمولي تقريبا يكسان است.
همچنين امروزه بخش هايي از مغز كه به خاطر بيماري يا ناتواني هاي ديگر از كار افتاده اند عملا جايگزين مي شوند. به عنوان مثال مي توان به كاشت هاي عصبي براي بيماران مبتلا به پاركينسون يا افراد كر اشاره كرد. امروزه نسل جديدي از حلزون هاي مصنوعي گوش ساخته شده اند كه به كمك آنها افراد كر مي توانند براي اولين بار موسيقي گوش دهند. بنابراين توانسته ايم چگونه كاركردن مناطقي از مغز را نشان داده و ماشين هاي محاسباتي متعارف را جايگزين مناطق تخريب شده آن كنيم. اين دستگاه هاي الكترونيكي به خوبي با ديگر بخش هاي مغزدر تعامل بوده و وظيفه عضو از بين رفته را انجام مي دهند.
در يك برآورد محافظه كارانه مي توان گفت كه ظرف سي سال آينده يا حتي كمتر نقشه كاملي از مغز انسان و مدل هاي رياضي نحوه كاركرد بخش هاي مختلف آن تهيه كرده و قادر مي شويم كه روش كار مغز انسان را ، كه با اكثر روش هاي كنوني به كار رفته در هوش مصنوعي كاملا تفاوت دارد، تقليد كرده و آن را مهندسي كنيم.
در واقع اينها بسيار شبيه روش هايي هستند كه من در حوزه تخصصي خودم يعني شناسايي الگوها از آنها استفاده مي كنم. شناسايي الگوها بنيادي ترين كاركرد مغز انسان به شمار مي رود. از آنجا كه ما نمي توانيم با سرعت كافي موقعيت هاي مختلف را تحليل منطقي كنيم بر قدرت شناسايي الگوها تكيه مي كنيم. ظرف سي سال آينده مي توان هوشمندي غير زنده اي ساخت كه قابل رقابت با هوشمندي انسان باشد. اين ماشين هاي هوشمند غير زنده بايد مانند انسان ها آموزش ببينند. اما برخي مزيت هاي هوش مصنوعي فرايند هاي را به شدت تغيير خواهند داد. ماشين ها هم سريع تر هستند و هم دقيق تر. در واقع يك رايانه چند هزار دلاري مي تواند ميلياردها مطلب را در حافظه خود دقيقا حفظ كند در حاليكه ما انسان ها براي حفظ كردن چند شماره تلفن به زحمت مي افتيم.
ماشين ها بعد از اينكه چيزي را ياد گرفتند مي توانند اين دانش را با ديگر ماشين ها به اشتراك بگذارند. ما انسان ها در دستگاه عصبي خود پايانه هايي براي دانلود كردن اطلاعات و دانش نداريم. بنابراين مثلا من كه زبان فرانسوي بلد هستم نمي توانم آن را روي مغز شما دانلود كنم. اما ماشين ها از عهده اين كار بر مي آيند. از اين رو فرآيند آموزش ماشين ها صد ها يا هزارها برابر سريع تر از انسان هاست. در واقع مي توان ظرف چند روز يا چند هفته آموخته هاي ۲۰ ساله يك انسان را به ماشين منتقل كرد و پس ازاين، ماشين ها كافي است اين دانش را با يكديگر به اشتراك بگذارند و لازم نيست كه به ماشين هاي ديگر چيزي را ياد بدهند.
يكي از دلالت هاي اين پيشرفت ها اين است كه مي توانيم هوش انسان ها را فوق العاده تقويت كنيم. ما مي توانيم اين ماشين هاي هوشمند را درون مغز خود قرار دهيم. امروزه چنين كاري در مورد افراد بيمار يا ناتوان به صورت محدود انجام مي شود اما در آينده انسان هاي سالم نيز در مغز خود ماشين هاي هوشمند خواهند داشت. در واقع مي توان ماشين هاي محاسبه گر را از درون جريان خون به داخل مويرگ هاي مغز فرستاد. اين نانو روبات هاي هوشمند و بسيار ريز داخل مغز شده و با شبكه عصبي آن تعامل خواهند داشت. امكان پذيري چنين كاري امروزه در مورد حيوانات اثبات شده است.
يكي از كاربرد هاي ارسال ميلياردها نانو روبات هوشمند به داخل مغزانسان رسيدن به واقعيت مجازي و مكاشفه تمام عيار است. اگر فرد مايل باشد كه در دنياي واقعي بماند نانو روباتها كاري نمي كنند و غير فعال باقي مي مانند اما اگر بخواهد وارد دنياي واقعيتهاي مجازي شود نانو روباتها جلوي سيگنالهاي عصبي دنياي واقعي را مي گيرند و سينگال هايي را جايگزين آن مي كنند كه فرد را به دنياي خيالي مي برد. بدين ترتيب مغز انسان يك محيط كاملا مجازي را حس مي كند نه دنياي واقعي را. شما مي توانيد در اين دنياي مجازي تنها باشيد يا افراد ديگر را هم با خود ببريد و از رابطه جنسي گرفته تا مذاكرات سخت كاري را با همه حواس خود و كاملا يكسان با دنياي واقعي تجربه كنيد.
مهم تر اينكه، ما قادر خواهيم شد كه از طريق اتصالات تنگاتنگ، هوش غير زنده را به هوش زنده خود پيوند بزنيم. منظور من فقط اين نيست كه يك لوله بسيار نازك بين مغز و يك سيستم غير زنده قراردهيم، بلكه نانو ماشين هاي غير زنده را در ميلياردها بخش مغز انسان مي كاريم. شما را نمي دانم، اما خود من علاقه زيادي به مطالعه كتابها و سايت هاي اينترنتي دارم ولي پهناي باند اتصال من به اينترنت به اندازه كافي وسيع نيست. بنابراين از طريق اين فنآوري مي توانم به جاي فقط صد هزار ميليارد اتصال كنوني هزار برابر صد هزار ميليارد اتصال داشته باشم. ما انسان ها بدين ترتيب مي توانيم توانايي هاي ذهني، شناسايي الگوها و تفكر را در خود بسيار تقويت كرده و به معني واقعي كلمه دانش را دانلود كنيم.
اگر اين روندها را بيشتر پي گيري كنيد به جايي مي رسيد كه تغييرات آنچنان سريع مي شوند كه سير تاريخي تمدن بشر ناگهان گسيخته مي شود. برخي صاحبنظران چنين وضعيتي را "نقطه تكين" مي نامند. تعاريف مختلفي براي نقطه تكين وجود دارد كه بيشتر برگرفته از علم رياضي و فيزيك است. در فيزيك نقطه اي با چگالي و انرژي بي نهايت مانند يك سياه چاله نشانگر گسيختگي ساخت فضا- زمان است و نقطه تكين ناميده مي شود.
نقطه تكين جايي است با ويژگي هاي غير عادي، بي نظير و منحصر به فرد. مي توان اين مفهوم را درباره سير و تاريخ تمدن انسان نيز به كار برد. در چنين نقطه اي نرخ پيشرفت فنآوري آنچنان سريع خواهد شد كه ساخت جوامع بشري گسيخته مي شود. در علم فيزيك ديدن چيزي فراتر از نقطه تكين غير ممكن است. برخي افراد نيز معتقدند كه توصيف چگونگي شرايط زندگي انسان بعد از نقطه تكين عملا غير ممكن است. اما من مايلم كه درباره زندگي انسان پس از نقطه تكين فكر كنم. نقطه اي كه بنابر پيش بيني خودم قبل از سال ۲۰۵۰ به آن خواهيم رسيد
وجود مفاهيم بي شماري درباره طبيعت زندگي مانند طول عمر موجب مي شود كه ما انسان را همچون موجود زنده متفكري با توانايي هاي محدود ببينيم. اما زماني كه ما انسان ها با فنآوري ها خود ادغام و يكپارچه شويم همه اين مفاهيم دستخوش تحولات بنيادين مي شوند. در دهه ۱۹۸۰ در كتاب خود، "عصر ماشين هاي هوشمند"، پيش بيني كردم كه در فاصله سال هاي ۲۰۲۰ الي ۲۰۵۰ هوش ماشين ها با هوش انسان برابر خواهد شد. در كتاب "عصر ماشين هاي معنوي" ( ترجمه شده به فارسي توسط سيمين موحد) كه ده سال بعد نوشتم درباره زندگي انسان پس از اين نقطه تكين و زمان رقابت ماشين ها با انسان ها بحث كردم.
نكته اي كه نبايد فراموش كرد اين است كه سطح هوش غير ماشيني ثابت است. درذهنهاي كل نژاد بشر در هر ثانيه ۱۰ به توان ۲۶ محاسبه انجام مي شود. همچنين در كل جهان ده مليليارد مغز انسان وجود دارد. پنجاه سال بعد هوش نوع بشر در همين مرتبه بزرگي باقي خواهد ماند. از سوي ديگر هوش ماشين ها رشد تصاعدي دارد و امروزه فقط هزار بار كمتراز سطح هوش زنده است. بنابراين اگر چه هنوز هوش انسان بر هوش ماشين چيره است اما در سال ۲۰۳۰ هوش ماشين به سطح هوش انسان رسيده و به صورت تصاعدي به رشد خود ادامه خواهد داد.
برخي افراد مي پرسند كه ما چگونه بفهميم كه موجودات يا گونه هاي باهوش تري از انسان ها وجود دارند؟ آيا دانش چيزي جز تكرار مكررات نيست؟ چگونه مي توانيم بيش از آنچه كه مي دانيم بدانيم؟ به جز ما انسان ها چه كسي بايد اين دانش بيشتر را بداند؟
واكنش بعضي ها به اين صورت است كه مي گويند ما اصلا نمي خواهيم از نانو روبات ها استفاده كنيم. افراد بيشماري شايد دلشان بخواهد كه فقط يك موجود زنده بيولوژيك باقي بمانند. اما نقطه تكين و گسيخته شدن سير تاريخي تمدن بشر به نظر چنين افرادي چه گونه خواهد بود؟ پاسخ اين است كه آنها اصلا متوجه حضور هوش مصنوعي نمي شوند. در واقع ماشين هاي هوشمند همچون خدمتكاران تعالي يافته براي انسان ها كار مي كنند. به نظر مي رسد كه اين ماشين ها واقعا با ما دوست هستند و با مهرباني خاصي نيازهاي ما را ارضا مي كنند. اما ارضاي نيازهاي مادي و عاطفي تنها بخش بسيار كوچكي از خروجي ذهن بخش غير زنده تمدن انسان خواهد بود. بنابراين چيزهاي فراواني وجود خواهند داشت كه انسان ها اصلا متوجه آنها نخواهند شد.
در اينجا بايد به دو نكته مهم يكي در سطح اقتصادي و ديگري در سطح معنوي توجه كرد. در سطح اقتصادي، تنها معيار ارزش افزوده خروجي ذهن است. ما امروزه به جايي رسيده ايم كه تنها چيز ارزشمند اطلاعات است. اطلاعات زماني كه منعكس كننده دانش باشد ارزش دارد و نه به صورت داده هاي خام. محصولاتي مانند ساعت، دوربين، يا ضبط و پخش فيلم و سي دي را در نظر بگيريد. اينها فقط يك سري اشيا فيزيكي هستند. اما به اين خاطر ارزش دارند كه با كاربرد اطلاعات و دانش انسان طراحي شده اند. ماده خام آنها فقط يك مشت سنگ و آهن است كه ارزش چنداني ندارد. محصولاتي كه ما مي خريم به اين خاطر ارزش دارند كه دانشي را در خود گنجانده اند.
مولفه دانش موجود در محصولات و خدمات به سمت ۱۰۰ درصد مجانب مي شود و در سال ۲۰۳۰ اين مولفه اساسا ۱۰۰ درصد خواهد شد. در واقع مي توانيم با تركيب نانو فنآوري و هوش مصنوعي هر محصول فيزيكي لازم براي برآورده كردن خواسته هاي مادي خود را بسازيم. زماني كه همه چيز در نرم افزار و اطلاعات خلاصه مي شود، فقط كافي است كه نرم افزار مناسب را دانلود كنيم. ما الان به چنين نقطه اي خيلي نزديك شده ايم.
در سطح معنوي، موضوع خود آگاهي يكي ديگر از ابعاد مهم موضوع هوش مصنوعي است. در واقع تا سال ۲۰۳۰ ما با موجوداتي غير زنده مواجه مي شويم كه به نظر آگاه مي آيند و حتي ادعا مي كنند كه چيز هايي را "احساس" مي كنند. امروزه برخي شخصيت ها در بازي هاي رايانه اي چنين ادعايي مي كنند اما كسي باور نمي كند. ما مي دانيم كه اين كاراكترها فقط يك جور شبيه سازي نرم افزاري هستند و كسي براي آنها شخصيت انساني در نظر نمي گيرد. دليلش اين است كه اين هويت يا موجود نرم افزاري ميليون ها بار ساده تر از ذهن انسان است.
اما در سال ۲۰۳۰ اينگونه نخواهد بود. مثلا شما در دنياي مجازي با "كسي" دست مي دهيد كه خود را به صورت انسان مجسم كرده است در حاليكه اصلا جان ندارد و فقط يك نرم افزار هوشمند است. اين موجودات ديگر ساده تر از انسان ها نيستند بلكه به اندازه انسان يا حتي بيشتر پيچيده خواهند بود. آنها همه نشانه هاي ظريف انسان ها را خواهند داشت و با تجسم خود به صورت انسان روبرويتان نشسته و با شما حرف مي زنند به گونه اي كه اصلا باور نمي كنيد كه اين موجود غير زنده است. زماني هم كه ادعا مي كنند عصباني يا خوشحال هستند بايد واقعا حرفشان را جدي گرفت!
در چنين نقطه اي يك بحث عميق فلسفي شكل مي گيرد. آيا اين موجود هوشمند فقط يك شبيه سازي است كه خيلي خوب ما انسان ها را گول زده است يا اينكه درست مانند ديگر انسان ها خود آگاه است؟ از نظر من هيچ شيوه اي براي آزمون علمي چنين گزاره اي وجود ندارد. هيچ ماشيني وجود ندارد كه بتوان روي آن چراغي نصب كرد كه هر وقت سبز شد بگوييم خودآگاه است و هر وقت قرمزشد بگوييم نه خود آگاه نيست. شايد بعضي فيلسوفان بگويند كه اگر اين پالس ها از طريق الياف عصبي ايجاد نشوند يا اگر اين موجود پدر و مادر بيولوژيك نداشته باشد، آنگاه خود آگاه نيست. اما اين حرفها بيشتر موضوعات انتزاعي- فلسفي است و از لحاظ علمي لاينحل هستند.
انقلاب بزرگ بعدي كه در انتظار ماست فنآوري زيستي نام دارد. ما توانسته ايم كه دانش زيستي را با فنآوري پردازش اطلاعات ادغام كنيم. از طريق درك ژنوم انسان و چگونگي كد بندي اطلاعات ژنتيكي مي توان فرآيند هاي زيستي و بيماري ها را بهتر شناخت. در كنار اين پيشرفتها بحث داغي هم درباره تعريف حيات و زندگي شكل گرفته است. هم اكنون درباره سقط جنين يك عده معتقدند كه حيات همزمان با تشكيل نطفه آغاز مي شود و ديگران كه در سوي ديگر اين طيف هستند مي گويند حيات انسان پس از زايمان آغاز مي شود. اما به زودي اين طيف تعاريف مربوط به حيات انسان به صورت بنيادين تغيير خواهد كرد.
ما خواهيم توانست بدون عبور از مرحله تخمك بارورشده، "سلول هاي بنيادين" را بسازيم. تفاوت بين سلول پوست انسان، كه همه ژن ها را دارد، با يك تخمك بارورشده در چيست؟ تنها تفاوت اين دو وجود برخي پروتئين ها و عوامل ارسال سيگنال در تخمك است كه هنوز كاملا آنها را درك نمي كنيم اما به هر حال اينها اساسا يك سري پروتئين هستند. روزي خواهد رسيد كه ما حجمي از پروتئين ها خواهيم ساخت كه فقط مجموعه اي از مواد شيميايي است و نه انسان. اين حجم پروتئين را مي توان به سلول پوست اضافه كرد و از آن سلولي درست كرد كه مانند نطفه قابليت تبديل شدن به همه سلول هاي بدن را دارا باشد. در چنين دنيايي هنگامي كه مثلا شما حمام مي رويد و پوست بدنتان را تميز مي كنيد عملا هزاران انسان بالقوه را از بين مي بريد. در واقع برخلاف گذشته مرز مشخصي براي تعريف حيات وانسان وجود نخواهد داشت.
علم و فنآوري راه هاي ديگري را نيز به ما نشان مي دهند. به عنوان مثال در آينده ما فنآوري شبيه سازي درماني خواهيم داشت. در اين فنآوري بسيار مهم از مفهوم "جنين" كاملا پرهيز مي شود. يعني اينكه مي توانيم پوست بدن انسان را گرفته و بدون اينكه از مرحله جنين بگذريم همه سلول هاي لازم را بنابر تقاضا بسازيم.
ساختن سلول هاي جديد آنقدر ها هم دور از دسترس نيست. مثلا من كه ۵۳ سال سن دارم مي توانم با استفاده از دي ان آ خودم سلول هاي قلب يك جوان ۲۵ ساله را درست كنم و بدون نياز به جراحي و فقط از طريق ارسال اين سلول ها به درون جريان خون، قلبم را جوان كنم. پس از اينكه اين سلول ها روي قلب بنشينند قلب من يك درصد جوان و ۹۹ درصد پير است. اما اگر اين كار را هر روز انجام دهم پس از يك سال قلب من ۹۹ درصد جوان خواهد شد. با استفاده از اين فنآوري درماني عملا مي توان همه بافت ها، سلول ها و اندام هاي بدن را جايگزين كرد. چنين پيشرفت هايي شايد همين فردا رخ ندهند اما بايد گفت نوعي فرآيندهاي انقلابي هستند كه ما در آستانه آنها ايستاده ايم.
اگر به موضوع طول عمر انسان نگاهي بياندازيد در مي يابيد كه در طي قرن هيجدهم هر ساله "چند روز" اميد به زندگي افزايش يافت. در قرن نوزدهم هر ساله "چند هفته" به طول عمر اضافه شد. روند افزايش طول عمر نيز تصاعدي است به گونه اي كه امروزه هر ساله " صد روز" عمر انسان را افزايش مي دهيم. با استمرار اين روند و شتاب گرفتن آن ظرف ده سال آينده هر ساله بيش از" يك سال" طول عمر زياد مي شود.
زماني كه نسل ما پير مي شود روند تصاعدي افزايش طول عمر آنقدر سريع خواهد شد كه با خوش بيني مي توان گفت كه ما آخرين نسلي هستيم كه زود خواهد مرد! در واقع نسل كنوني مجبور است با همان روش هاي قديمي و سنتي خودش را سالم و زنده نگه دارد، اما فرزندان ما كه تا آن زمان ۲۰، ۳۰ و ۴۰ ساله خواهند شد به كمك اين فنآوري ها، طول عمري تقريبا نامحدود خواهند داشت.
نبايد فراموش كرد كه بحث هاي اخلاقي و مذهبي داغي براي جلوگيري از پيشرفت اين فنآوري ها وجود دارد. سوال اين است كه آيا برخي افراد از طريق جنگ، نزاع ، يا فقط جر و بحث مي توانند سدي در برابر اين روند تصاعدي ايجاد كنند يا نه؟
من شخصا بر اين باورم كه اينگونه نخواهد بود. چنين بحث هاي اخلاقي مانند سنگ هايي هستند كه درون يك رودخانه مي افتند و جريان آب به راحتي آنها را دور مي زند. تا كنون هيچ يك از اين بحث هاي اخلاقي نتوانسته اند حتي يك هفته كار پيشرفت فنآوري هاي زيستي را متوقف كنند. شايد دانشمندان مجبور شوند كه برخي موانع و محدوديت ها را دور بزنند اما تعداد پيشرفتها و حوزه هاي آنها بيشمار است. اگرچه شايد بحث هاي اخلاقي حول يك ايده يا چند ايده شكل بگيرد، رودخانه پيشرفت ها آنقدر بزرگ است كه اين موانع اصلا به چشم نمي آيند. مفهوم پيشرفت فنآوري آنچنان در جامعه ما ريشه دوانده است كه يكي از الزامات اساسي زندگي به شمار مي رود. اگر چه خطرات بالقوه اي وجود دارند اما كسي نمي تواند جريان رودخانه توسعه فنآوري را متوقف كند.
سناريوهايي كه من درباره افق هاي زماني ۲۰ الي ۳۰ سال آينده صحبت مي كنم از اين طريق محقق نمي شوند كه عده اي دانشمند در آزمايشگاهي نشسته و قصد ساخت هوش مصنوعي در سطح انسان را داشته باشند. بلكه اين پيشرفتها نتيجه اجتناب ناپذير هزاران گام كوچك هستند. هر گام كوچكي بسيار محافظه كارانه و كاملا قابل قبول و با معني است و به صورت نسل جديد محصول يك شركت ظهور مي كند. اگر به هزاران گام كوچك كه سرعت ظهورشان شتاب گرفته است نگاه كنيد متوجه رويداد تغييرات بينادين ظرف ۱۰، ۲۰ و ۳۰ سال آينده مي شويد. هيچ شركتي حاضر نيست راجع به دلالت هاي بالقوه خطرناك فنآوري ها و محصولات جديد خود حرفي بزند. بنابراين هر روز شبكه ها و رايانه ها خود را قدرتمندتر مي كنند. در واقع شركت ها به دليل الزامات اقتصادي و حفظ بقاي خود چاره اي جز نوآوري و پيشرفت فنآوري ندارند.
علاوه بر اين، الزامات اخلاقي چشمگيري براي توسعه بيشتر فنآوري وجود دارد. امروزه ميلياردها انسان دچار انواع بيماري ها بوده و افراد زيادي نيز در فقر زندگي مي كنند. فنآوري هاي پيشرفته فرصت حل چنين مسائلي را ايجاد مي كنند. كسي نمي تواند به ميليون ها انسان مبتلا به سرطان بگويد ما در آستانه خط شكني هاي بزرگي براي معالجه سرطان هستيم اما چون شايد عده اي تروريست از اين دانش براي ساخت عوامل بيماري زا سو استفاده كنند بهتر است جلوي پيشرفت اين فنآوري را بگيريم.
اين دغدغه و نگراني واقعي است. اما ما قصد نداريم جلوي فنآوري را بگيريم. جامعه ما به منافع رشد مستمر اقتصادي و فنآوري اعتقاد دارد. همچنين پرسش هايي را درباره خطرات اين فنآوري ها مطرح مي كند و چون اين نگراني ها اهميت دارند بايد به اين پرسش ها پاسخ داد.
يكي ديگر از ابعاد تغييرات اين است كه ما ناچار به ارزيابي مجدد مفهوم انسان خواهيم شد. يكي از ديدگاه هاي رايج كنوني با پيشرفت فنآوري و دلالت هاي آن براي انسانيت مخالفت مي كند. آنها اينگونه استدلال مي كنند كه درست است كه ما رايانه هاي فوق العاده قدرتمند ساخته ايم اما هنوز مساله نرم افزار را حل نكرده ايم و از آنجا كه بحث نرم افزار واقعا پيچيده است نمي توانيم آن را مديريت كنيم.
در پاسخ به اين انتقاد بايد بگويم كه نرم افزار لازم براي تقليد هوش انسان واقعا خارج از توانايي كنوني ما نيست. ما بايد تكنيك ها و روش هاي خود سازماندهي را كه از طبيعت الهام گرفته اند، به كار بريم. مغز انسان پيچيده است اما اين پيچيدگي بي نهايت نيست. به خاطر داشته باشيد كه ژنوم مغز فقط متشكل از ۲۳ ميليون بايت است. كل ژنوم شش ميليارد بيت دارد كه تقريبا معادل هشت صد هزار ميليون بايت مي شود و البته تكرار ها و زوائد زيادي هم دارد. مثلا يك زنجيره نسبتا دراز به نام آ ال يو ۳۰۰ هزار بار تكرار شده است. با استفاده از روش هاي رايج فشرده سازي داده ها استفاده كنيم مي توان به راحتي اين سطح پيچيدگي را مديريت كرد ( به خاطر داشته باشيد كه ۲۳ ميليون بايت فقط بخش كوچكي از كل حجم نرم افزار Microsoft Word است). اما ما هنوز چنين اطلاعاتي را در اختيار نداريم.
شايد تعجب كنيد كه چطور با ۲۳ ميليون بايت مي توان مغزي ساخت كه ميليون ها بار پيچيده تر باشد. فهم دليل اين موضوع زياد هم سخت نيست. ژنوم در جنين انسان فرآيندي را ايجاد مي كند كه غالبا به صورت تصادفي بخش هاي مغز را سيم كشي مي كند. پس از تولد، نوزاد انسان با دنيايي پيچيده مواجه مي شود و فرآيندي تكاملي در مغز آغاز مي شود. برخي پيوندهاي عصبي مي ميرند، برخي تقويت مي شوند و از طريق خود سازماندهي دانش موجود در مغز را نمايش مي دهند. مغز انسان سيستمي بسيار هوشمند است كه هنوز چگونه كار كردن آن را كاملا درك نمي كنيم. اما بالاخره روزي نحوه كار اين سيستم را مي فهميم چرا كه سطح پيچيدگي آن فراتر از توان مهندسي ما نيست.در نظر من انسان ها ابعادي ويژه و متمايز از ديگر حيوانات دارند. مثلا بنابر تصادف روند تكامل ما اولين گونه اي بوديم كه قادر به ابداع فنآوري شديم. در واقع حيوانات ديگري هم ابزارهاي ساده اي ساخته بودند اما فقط ما انسان ها توانستيم اين جايگاه محكم را حفظ كنيم. ما توانايي هاي عقلاني، تفكر منطقي ، ابداع مفاهيم انتزاعي و مدل ها را در ذهن خود تركيب كرده و بر جهان مسلط شديم. ما بر خلاف ديگر حيوانات انگشتاني داشتيم كه مي شد با آنها فنآوري ها را ابداع كرد. اما فنآوري فقط يك ابزار نيست. ديگر حيوانات هم ابزارهاي اوليه و ابتدايي ساخته بودند ولي تفاوت ما با آنها در حجم دانش متغيري است كه از نسلي به نسل بعد تكامل يافت. همچنين بايد گفت كه دانشي كه گونه انسان در اختيار دارد رشد تصاعدي دارد.
ما از يك مرحله فنآوري براي ابداع مرحله بعد استفاده مي كنيم. به همين خاطر است كه فنآوري شتاب گرفته و هر روز قدرتمند تر مي شود. به عنوان مثال، يك مهندس و طراح رايانه مي تواند با استفاده از ابزارهاي رايانه اي ، رايانه هاي قوي تر بسازد. بنابراين ظرف فقط چند روز يك سيستم بسيار بسيار پيچيده ساخته مي شود. هر نسل از ابزارها قدرت لازم براي ابداع و ساخت نسل بعدي را فراهم مي كند.
بنابراين فنآوري خود يك فرآيند تصاعدي و تكاملي است و در ادامه همان فرآيند تكامل بيولوژيك انسان قرار دارد. فرايند تكامل انسان نيز تصاعدي بود. در هر مرحله ابزارهاي قدرتمند تري براي مرحله بعد فراهم مي شد. پس ازساخت دي ان آ، ابزاري براي ثبت و نگه داري تجارب گذشته ايجاد شد كه از طريق آن تكامل شتاب گرفت. نهايتا، تكامل بيولوژيك موجوداتي ساخت كه قادر به دست كاري محيط زندگي خود بودند و نيز توانايي هاي ذهني و عقلي داشتند. در مراحل بعدي تكامل، انسان با مخلوق خود، يعني فنآوري، ادغام خواهد شد. هم اكنون يكپارچگي انسان و فنآوري تا حدودي محقق شده است و زندگي ما رابطه اي تنگانگ با فنآوري دارد. اما به زودي فنآوري در جسم و مغز ما نيز يكپارچه خواهد شد.
ما در حال ورود به عصر جديدي هستيم كه من آن را " نقطه تكين" تاريخ تمدن بشر مي نامم. در چنين جهاني هوش انسان و هوش ماشين با يكديگر ادغام شده و چيزي فوق العاده عظيم تر از اين دو آفريده مي شود. اين هوشمندي بي نظير لبه پيشران تكامل خواهد بود و سرنوشت ما و كره زمين را تعيين خواهد كرد. انسان گونه اي است كه انقلاب هاي فرهنگي و فنآوري مختلفي را پشت سر گذاشته است . قدرت انسان به خاطر ماهيت تكامل و تغييرات شتابان آن رشد تصاعدي خواهد داشت. در واقع ما مي توانيم در آينده توانمندي هاي ذهني خود را با استفاده از فنآوري فوق العاده افزايش دهيم.
يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد انسان، توانايي ايجاد مدل هاي انتزاعي و كاربرد اين مدل ها براي فهم جهان است. اين مدل هاي ذهني هر روز پيچيده تر مي شوند و زماني كه درون فنآوري ها جاي مي گيرند ظريفتر و قدرتمند تر مي شوند. ما اكنون مي توانيم ذهن خود را درك كنيم. افزايش مقياس قدرت تمدن يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد انسان هاست.
الگوها بينادي ترين واقعيت هستي شناختي هستند. زيرا فقط الگوها پايدار بوده و باقي مي مانند نه طبيعت فيزيكي – مادي. مثلا خود من را در نظر بگيريد. آيا همان كسي هستم كه پارسال بودم. بي شك اجزاي بدن من به سرعت تغيير مي كنند. برخي سلول ها ظرف چند روز عوض مي شوند. حتي اسكلت من كه به نظر ثابت مي آيد در طي يك سال تغيير مي كند. اكثر نورون ها عصبي نيز جايگزين مي شوند. مهم تر اينكه اجزا و مواد سازنده سلول هاسريعتر عوض مي شوند. بنابراين حتي اگر يك سلول تغيير نكرده باشند اجزاي سازنده اش تغيير كرده اند. بنابراين من همان ري كورزويل وهمان مجموعه اتم ها و مولكول هاي سال پيش نيستم.
اما الگوي من پايدار مي ماند. درست شبيه الگوي جريان آب در رودخانه. آب رودخانه هر هزارم ثانيه تغيير مي كند و اگر يك ثانيه بعد به آن نگاه كنيد مولكول هاي آن تغيير كرده اند. اما الگوي جريان آب تغيير نكرده است. ايده ها هم الگو هستند. فنآوري هم يك الگو است . حتي وجود ما به عنوان انسان چيزي غير از يك الگو نيست. شناسايي و تشخيص الگوها هسته اصلي هوشمندي انسان است. در واقع ۹۹ درصد هوش يك فرد به توانايي تشخيص و شناسايي الگو ها بر مي گردد.
طي چند سال گذشته مردم ( آمريكا) به تدريج مفهوم تغييرات تصاعدي و اثرات بالقوه فنآوري هايي همچون فنآوري رايانه، فنآوري ارتباطات و فنآوري زيستي را بر تمدن و زندگي بشر درك كرده اند. آنها ظرف سه سال گذشته به خاطر سيل اخبار و برنامه هاي مستند به اهميت موضوع "دستاوردهاي شتابان فنآوري" پي برده اند و هر روز اخبار و داستان هاي مختلفي درباره پيشرفت هاي چشمگير و گسترش قدرت فنآوري ها به گوششان مي رسد.
برگرفته از كتاب عصر ماشين هاي معنوي، نوشته ري كورزويل،
ترجمه سيمين موحد، نشر پيكان، ۱۳۸۰
سیستمهای اطلاعاتی را میتوان بر اساس خرده سیستمها یا بخشهای مختلفی که از آنها استفاده میکنند تعریف
کرد. بیشتر سازمانها دارای بخشهای بازاریابی-امور مالی-فروش-نیروی انسانی – تولید و غیره هستند.
به طور منطقی سیستمهای اطلاعاتی باید بر اساس عملکردهای این بخشها هماهنگ شوند.برای مثال سیستم اطلاعاتی فروش داده های مربوط به فروش را گرد آوری و پردازش میکند و نتایج را به صورت چاپی و
تصویری در اختیار کارکنان یا مدیران فروش قرار میدهد یا سیستم اطلاعاتی پرسنلی اطلاعات مربوط به کارکنان را گردآوری و پردازش میکند. سیستمهای اطلاعاتی مربوط به هر یک از عملیات باید در ارتباط دائمی با یکدیگر باشند در ضمن بایستی داده ها تا حد ممکن سریعتر به روز رسانی شوند.
انواع سیستمهای اطلاعاتی عملیاتی عبارتند از:کنترل عملیات در سیستمهای خودکار تولید و واژه نگارها در
سیستمهای خودکار اداری و پردازش تراکنشها در سیستمهای اطلاعاتی موسسات را نام برد.
سیستم پردازش رخدادها یا تراکنش ها Transaction Processing Systems
رخدادها وقایعی هستند که در اثر انجام عملیات یا فعالیتهای یک موسسه رخ می دهد مانند انجام خرید – فروش
پرداخت – صدور سند – برداشت مالی و....
وقتی کالایی به خریدار تحویل میشود باید داده های مربوط به نوع کالا – انبار – بها و غیره باید نگهداری و پردازش شود این رخدادها منجر به وقوع رخدادهای دیگری مانند صدور سند و فاکتور میشود.
سیستم پردازش رخدادها یا تراکنش ها سیستمی است که این داده ها را ذخیره و پردازش میکند.
خروجی این سیستم به صورت تصویری و یا چاپی ارایه میشود.
سیستمهای اطلاعات مدیریت Management Information System
داده های خام به دست آمده از سیستم پردازش تراکنش ها یا رخدادها مبنای تهیه اطلاعات برای سیستم اطلاعات مدیریت است. از نظر سطح مدیریت افرادی که این سیستم را مورد استفاده قرار میدهند یک سطح بالاتر از سیستم پردازش تراکنش ها هستند.
سیستم اطلاعات مدیریت سطح بالا Executive Information System
چون مدیریت سطح بالای سازمان برای برنامه ریزی استراتژیک و کنترل کلان سیستم نیاز به اطلاعات خاصی
دارند که این سیستم تهیه کننده اطلاعات مربوط به این دسته از مدیران است.
سیستم اطلاعات پشتیبانی تصمیمات Decision Support System
این سیتم که مکمل یا ادامه سیستم اطلاعات مدیریت است از مدلهای تصمیم گیری و پایگاه دادهای خاص برای
تهیه اطلاعات در جهت پشتیبانی از تصمیمات ساخت یافته یا نیمه ساخت یافته استفاده میشود
Copyright © 2008 All rights reserved © Power By: بزرگترین وب تفریحی